79
در سايهء سرو قدت اى مايهء ناز * از بهر وصالِ دلِ حسرتپرداز
خواهم شبكى چون شب هجران بىصبح * با فرصتكى چون سر زلف تو دراز
80
فياض ترا لاف حرامست هنوز * طرز سخن تو ناتمامست هنوز
شعر تو چو ميوهاى كه نورس باشد * رنگين شده است ليك خامست هنوز
81
تا چند ز كس تاب جفا آرد كس * گفتم به تو بس جفا و بىرحمى بس
آخر تن و جان خسته تا چند كشد * در عشق تو بارِ ناله بر دوش نفس
82
نوروز شد و شكفت گلزار هوس * گفتم به تو اى معلم هرزه نفس
بر نوگل من جفا و بىرحمى بس * گل را به قفس نگه نمىدارد كس
83
اى غنچه چه دلتنگ نشينى خوش باش * چون گل نفسى برآور و سرخوش باش
هرچند سبكبارترى كمخطرى * تو باد شو و گو دو جهان آتش باش
84
جانا چو گل شكفته بىشرم مباش * برهمزن نام و ننگ و آزرم مباش
چون آينه روى دل به هركس منماى * خورشيد صفت به هركسى گرم مباش
85
شرعست سپهرى كه نيابى خطرش * وز رجم نيابند شياطين گذرش
خورشيد درو نبىّ و ماهست بتول * اولاد نبى بروج اثنا عشرش
86
آن شب كه رسول ما سفر كرد به عرش * سر از خَم نُه سپهر بر كرد به عرش
جبريل چگونه آيد از عرش به زير * ذات نبوى چنان گذر كرد به عرش
87
دل يافت حيات ابد از خدمت فيض * جان زندهء جاويد شد از صحبت فيض
جز وحشتم از خلق جهان نفزايد * تا انس لقب داد به من حضرت فيض