70
در دل هيچم ز خير و شر درنايد * در كلبهء من پرتو خور درنايد
پرويزن حسنست مژه در نظرم * تا هرچه بَدست در نظر درنايد
71
دورم افكند چرخ اگر زان خورشيد * گويا كه كمال بنده در دورى ديد
ديدى كه نكرد ماه تحصيل كمال * تا دوريش از مهر بهغايت نرسيد
72
آن را كه خبر ز عالم راز رسيد * در گوشِ سر از لبِ دل آواز رسيد
از عالم آغاز به انجام آمد * باز از ره انجام به آغاز رسيد
73
تا پا سر زلفت از سر دوش كشيد * خط حلقهء بندگيت در گوش كشيد
دادى به دم خيرهنگاهان خود را * تا آينهات تنگ در آغوش كشيد
74
ديروز كه آن شكرلب از ما رنجيد * مىكرد زبان عتاب و دل مىخنديد
بر سينهء مجروح اسيران بلا * آن مىزد زخم و اين نمك مىپاشيد
75
در آرزوى وصال آن خوشرفتار * زانرو كه خلأ محال باشد هربار
خلوتگه ديده از همه پردازم * شايد كه به ديدهام درآيد ناچار
76
گر زانكه ز گفتگوى درس اسرار * بر خاطر نازك تو باشد آزار
تو معدن فضلىّ و بود معدن را * آزار ز دست گنج خواهان ناچار
77
در كشور فضل كرده يزدانت صدر * خورشيد برِ تو گه هلال و گه بدر
سرتاسر آفاق ترا بنده سزد * افسوس كه ماندهاى تو مجهول القدر
78
دورم ز تو اى نگار خاكم بر سر * سيلى خور روزگار خاكم بر سر
از شعله جدا چو اخگرم زنده هنوز * خاكم بر سر هزار خاكم بر سر