تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣

88

فياض شدم ز وضع ياران دلتنگ * زين بلهوسان كناره به صد فرسنگ من شيشه و اين كج‌روشان سنگدلند * صورت نپذيرد الفت شيشه و سنگ

89

آن خاتم انبيا نبىّ مرسل * بر جمله مقدمست در علم ازل هرچند نتيجه هست آخر ز قياس * در قصد چو بنگريد باشد اول

90

هرچند كه كعبه راست فضلى كامل * در خاك نجف مرا به آيد منزل در پيش من از كعبه نكوتر نجفست * كان قبلهء تن باشد و اين قبلهء دل

91

اى گل به بر رخ نكويت بدنام * وز شرم لب تو باده گرديده حرام ابروى ترا هلال گفتم مه نو * باليد به خود چنان كه شد ماه تمام

92

بيمارم و آن نيم كه يك جا افتم * مىگردم و هر كجا رسم واافتم از ضعف چنان شدم كه در سينه دلم * گر ياد تپيدن كند از پا افتم

93

مشهور به عشق تو ستمگر گشتم * حرف غم عشقم كه مكرر گشتم مىناز كه مثل تو نديدم ، هرچند * دفترچهء حسن را سراسر گشتم

94

صد شكر كه آهوى ترا صيد شدم * برهم‌زن زهد و آفت شَيد شدم زلف تو مرا ز دين و دنيا برهاند * در دام تو افتادم و بىقيد شدم

95

آخر ترك تو بىوفا دل كردم * عهد تو به فرمان تو باطل كردم شادى كه به كام دشمنم كردى و من * شادم كه رضاى دوست حاصل كردم

96

كى جانب هند روى نيكو آرم * من نيستم آنكه رو به هندو آرم از يك هندوى بخت خود در ننگم * از عالم هندوان چسان روآرم