52
آنان كه رهى به عالم دل دارند * از صحبت جسم پاى در گل دارند
بىجاده گر افتند به ره عيب مكن * در گمشدگى رهى به منزل دارند
53
هر دل كه هواى عالم راز كند * بايد گره علاقه را باز كند
دامست تعلقات دنيايى دام * در دام چگونه مرغ پرواز كند
54
خورشيد چو ذرّه آرزوى تو كند * گردون شب و روز جستجوى تو كند
گل با تو نمىرسد به خوبى هرچند * در خلوت غنچه مشق روى تو كند
55
گر دل ز فروغ عشق پيرايه كند * فردوس ز خاك پاش سرمايه كند
اين دانه كه در زمين دل افكندند * گر برخيزد بر آسمان سايه كند
56
آمد به من از تو مصرعى چند بلند * دل را ز شكفتگى شكرخند بلند
اينست سخن نه آنكه از كوچهء لفظ * معنى زند از تنگى جا گند بلند
57
آنان كه خدا را به نظر مىدانند * راهى به مؤثر ز اثر مىدانند
جمعى كه قياس گل گرفتند ز خار * معلوم كه از گل چقدر مىدانند
58
در كفر و در اسلام درى باز نبود * عشق آمد و درهاى فروبسته گشود
يك ذرّه چنان كه مىنموديم نهايم * عشق آمد و آنچنانكه هستيم نمود
59
هر دل كه بر اسرار على گرم بود * پشتش به نبىّ و به ولى گرم بود
دمسردى روزگار سردش نكند * آن را كه دل از مهر على گرم بود
60
تا مرد مجرد از من و ما نبود * از بهر سلوك ره مهيا نبود
ترياكى عادتى عجب نيست ترا * گر بادهء تحقيق گوارا نبود