43
چون برق نگاه تو به من مىتازد * رخسارهء جان رنگ عدم مىبازد
گر نازش من به تست يا رب نه عجب * آيينه به آيينه نما مىنازد
44
زرگر پسرى كه حسن ازو مىنازد * در راه غمش عشق روان مىبازد
يكرنگى زر از آن كند مهر منير * در بوتهء مهر او مگر بگدازد
45
ديده به وصال جز به ديدن نرسد * از نامه و پيغام شنيدن نرسد
هرچند كه فرياد كند ميوهفروش * در كام اثرى جز به چشيدن نرسد
46
وصلست متاعى كه به ديدن نرسد * اين شهد تمنا به چشيدن نرسد
كامى به هواى حسرتش خوش دارم * كاين ميوه لطيفست به چيدن نرسد
47
هرگاه كه آن زهره جبين مىرقصد * ازبسكه لطيف و دلنشين مىرقصد
از ذوق نثار سرو قدّش همه را * دل در برو جان در آستين مىرقصد
48
در روى تو كآفتاب انور آمد * گر زلف بشد خط معنبر آمد
رخ مصحف خوبى بود و در مصحف * هر آيه كه نسخ گشت بهتر آمد
49
صد شكر كه آن دُر به عدن باز آمد * وان ماه سفر كردهء من باز آمد
امروز مگر روز قيامت برخاست * كان جان ز تن رفته به تن باز آمد
50
اى خواجه تو مىروى و دنيا ماند * بيچاره تنت به گور تنها ماند
سرمايهء عمر چون بهجا هيچ نماند * سودى ندهد كه مال برجا ماند
51
چشمان تو در فتنهگرى يكدلهاند * تاراجگر متاع صد قافلهاند
خط تو غبار دارد از زلف مدام * با آنكه چو بنگرى ز يك سلسلهاند