تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨

43

چون برق نگاه تو به من مىتازد * رخسارهء جان رنگ عدم مىبازد گر نازش من به تست يا رب نه عجب * آيينه به آيينه نما مىنازد

44

زرگر پسرى كه حسن ازو مىنازد * در راه غمش عشق روان مىبازد يكرنگى زر از آن كند مهر منير * در بوتهء مهر او مگر بگدازد

45

ديده به وصال جز به ديدن نرسد * از نامه و پيغام شنيدن نرسد هرچند كه فرياد كند ميوه‌فروش * در كام اثرى جز به چشيدن نرسد

46

وصلست متاعى كه به ديدن نرسد * اين شهد تمنا به چشيدن نرسد كامى به هواى حسرتش خوش دارم * كاين ميوه لطيفست به چيدن نرسد

47

هرگاه كه آن زهره جبين مىرقصد * ازبس‌كه لطيف و دلنشين مىرقصد از ذوق نثار سرو قدّش همه را * دل در برو جان در آستين مىرقصد

48

در روى تو كآفتاب انور آمد * گر زلف بشد خط معنبر آمد رخ مصحف خوبى بود و در مصحف * هر آيه كه نسخ گشت بهتر آمد

49

صد شكر كه آن دُر به عدن باز آمد * وان ماه سفر كردهء من باز آمد امروز مگر روز قيامت برخاست * كان جان ز تن رفته به تن باز آمد

50

اى خواجه تو مىروى و دنيا ماند * بيچاره تنت به گور تنها ماند سرمايهء عمر چون به‌جا هيچ نماند * سودى ندهد كه مال برجا ماند

51

چشمان تو در فتنه‌گرى يكدله‌اند * تاراجگر متاع صد قافله‌اند خط تو غبار دارد از زلف مدام * با آنكه چو بنگرى ز يك سلسله‌اند
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 418 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده