25
آن را كه به او صاف تو ديد دگرست * از لطف تو هر لحظه نويد دگرست
در طاعت ما روى بهى نيست ولى * ما را به جناب تو اميد دگرست
26
دل بست به خود بار تعلق ز نخست * عقل آمد و اين علاقه شد اندك سست
آويخته بوديم به يكپا عمرى * عشق آمد و اين شكسته را كرد درست
27
آهم ز دل زبانه فرسود نشست * از بوتهء خار هستيم دود نشست
مانندهء خار خشك در گلخن عشق * زودم آتش گرفت و هم زود نشست
28
فياض كجايى كه مرا حال خوشست * در عشق ويم ماه خوش و سال خوشست
در محنتم ايام شب تيره نكوست * در آتشم احوال پروبال خوشست
29
هر كس كه تعلّقش به هستى بيشست * گر بگذرد از خويش به جاى خويشست
با هست گذشتن هنر درويشست * وقتى كه نباشد همه كس درويشست
30
عشقست ميى كه ساقيش عرفانست * بىدست و پياله دل بدل گردانست
فياض به درد عشق خو كن كاين درد * درمان هزار درد بىدرمانست
31
حسرت غم ديرينه دوا نتوانست * غم نيز به عهد خود وفا نتوانست
جز زلف بتان كه سايهاش كم نشود * كس فكر پريشانى ما نتوانست
32
دور افكندن نشانهء خواستنست * ويران كردن براى آراستنست
پستت كردند تا بلندى طلبى * افتادن دانه بهر برخاستنست
33
بگذر ز ره و رسم ، سعادت اينست * بگذار هواى دل شهادت اينست
برخيز ز عادت ار سعادت طلبى * در ملت عشق خرق عادت اينست