16
تا زلف به روى تو پريشان شده است * برهمزن جمعيت ايمان شده است
خال رخ تو مگر كه ابراهيمست * كآتش ز براى او گلستان شده است
17
درد تو تلافى تناسانيهاست * عشق تو كفارهء مسلمانيهاست
اندازهء همت پريشانانست * زلف تو كه معراج پريشانىهاست
18
در پيش كسى كه علم و دانش بابست * توفيق مهيا شدن اسبابست
اسباب چو شد جمع دگر كار از تست * توفيق رفيق سفر مهتابست
19
در گلشن عشق خرّمى نايابست * خار و گلش از تشنهلبى سيرابست
با غنچهء گل در ته يك پيراهن * پژمردگى و شكفتگى در خوابست
20
فياض بيا كه عشق بارت دادست * وز فتنهء عقل زينهارت دادست
مردانه بيا از سر هستى بگذر * كاين دجلهء پرزور گذارت دادست
21
فياض دگر عشق عيارت دادست * توفيق رواج كار و بارت دادست
كفّارهء توبهاى كه كردى به خزان * اين توبه شكستن بهارت دادست
22
امروز كه ديدار تو ما را عيدست * از داغ تو سينه گلشن امّيدست
گلگونهء روى تو ز خون دل ماست * ورنه زردى لازمهء خورشيدست
23
آنم كه ز خرمى دلم را عارست * وز عادت من خوى طرب بيزارست
بىحاصل از آن شدم كه بختم پرورد * نخلى كه به سايه پرورد بىبارست
24
هم گريهء من ز چشم مست دگرست * هم خنده ز لعل مىپرست دگرست
القصه مرا چو صورت آيينه * هم گريه و هم خنده به دست دگرست