تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
نه ملامت سرشت مشت گلم * نه نصيحت شنيد گوش دلم همه بگذاشتندم و رفتند * مرده انگاشتندم و رفتند من دران گور تنگ تيره و تار * دل ز جان برگرفته دست از كار داده با خود قرار مردن خويش * خون خود كرده خود به گردن خويش ناگهان گوشه‌اى شكافته شد * پرتوى همچو مهر تافته شد شخص نورانيى درون آمد * كه ز وحشت دلم برون آمد از فروغ جمال آن خورشيد * شد شب تيره همچو روز سپيد بر سر مرده‌ام به صد تمكين * رفت و بنشست بر سر بالين بعد يك دم ز جانب ديگر * دو كس ديگر آمدند بدر اين يكى سخت هولناك و مهيب * وان يكى را ز اعتدال نصيب آن يكى دست راست كرد طلب * وين يكى راست رفت جانب چپ در كف اين عمودى از آتش * همه خوشه‌ها ز ديدنش ناخوش پيش تابوت مردهء مسكين * زد عمودى چو آسمان به زمين از نهيب صدا در آن شب تار * مرده از خواب مرگ شد بيدار من ز دهشت ز خويشتن رفتم * ماند قالب به‌جا و من رفتم گشت از صوت آن نوازنده * زنده‌ام مرده مرده‌ام زنده چون ز بيهوشى آمدم باهوش * موى ديدم سفيد بر سر دوش تيره شد روز بر دل تنگم * شد سفيد اين شب سيه‌رنگم چون نظر بر برادر افكندم * خبر از خود نماند يك‌چندم ديدم از خواب مرگ برجسته * به تنش جان رفته پيوسته ديد خود را به حالت منكر * نه پدر پيش چشم و نه مادر كفنش جامه گشته حسرت قوت * چارديوار تختهء تابوت بسترش خاك و خشت بالينش * بىكسى همنشين ديرينش راه آمد شدن نه پيش و نه پس * نفس بسته هم‌زبانش و بس سر زد از ديده اشك و از دل آه * بانگ زد هر طرف كه وا ابتاه از پدر چون نديد روى جواب * سوى مادر دواند پيك خطاب يأس مادر چو حلقه بر در زد * قرعهء بانگ بر برادر زد از برادر چو نيز اميد بريد * بر زبان نام عمّ و خال دويد چون دل از عمّ و خال هم شد سرد * بر زبان گرم نام من آورد