نه ملامت سرشت مشت گلم * نه نصيحت شنيد گوش دلم
همه بگذاشتندم و رفتند * مرده انگاشتندم و رفتند
من دران گور تنگ تيره و تار * دل ز جان برگرفته دست از كار
داده با خود قرار مردن خويش * خون خود كرده خود به گردن خويش
ناگهان گوشهاى شكافته شد * پرتوى همچو مهر تافته شد
شخص نورانيى درون آمد * كه ز وحشت دلم برون آمد
از فروغ جمال آن خورشيد * شد شب تيره همچو روز سپيد
بر سر مردهام به صد تمكين * رفت و بنشست بر سر بالين
بعد يك دم ز جانب ديگر * دو كس ديگر آمدند بدر
اين يكى سخت هولناك و مهيب * وان يكى را ز اعتدال نصيب
آن يكى دست راست كرد طلب * وين يكى راست رفت جانب چپ
در كف اين عمودى از آتش * همه خوشهها ز ديدنش ناخوش
پيش تابوت مردهء مسكين * زد عمودى چو آسمان به زمين
از نهيب صدا در آن شب تار * مرده از خواب مرگ شد بيدار
من ز دهشت ز خويشتن رفتم * ماند قالب بهجا و من رفتم
گشت از صوت آن نوازنده * زندهام مرده مردهام زنده
چون ز بيهوشى آمدم باهوش * موى ديدم سفيد بر سر دوش
تيره شد روز بر دل تنگم * شد سفيد اين شب سيهرنگم
چون نظر بر برادر افكندم * خبر از خود نماند يكچندم
ديدم از خواب مرگ برجسته * به تنش جان رفته پيوسته
ديد خود را به حالت منكر * نه پدر پيش چشم و نه مادر
كفنش جامه گشته حسرت قوت * چارديوار تختهء تابوت
بسترش خاك و خشت بالينش * بىكسى همنشين ديرينش
راه آمد شدن نه پيش و نه پس * نفس بسته همزبانش و بس
سر زد از ديده اشك و از دل آه * بانگ زد هر طرف كه وا ابتاه
از پدر چون نديد روى جواب * سوى مادر دواند پيك خطاب
يأس مادر چو حلقه بر در زد * قرعهء بانگ بر برادر زد
از برادر چو نيز اميد بريد * بر زبان نام عمّ و خال دويد
چون دل از عمّ و خال هم شد سرد * بر زبان گرم نام من آورد
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 406
مساهمون: عبد الرزاق اللاهيجي
ص٤٠٦