تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
من ندانم چرا به ديدهء ديد * كعبه را در نجف بطوف نديد كرد از راه مصر عزم حجاز * كه حقيقت طلب كند ز مجاز گشت با كاروان حج همراه * گه به پا ره بريد و گه به نگاه سفر پا به كار دل نايد * نظر هوش در سفر بايد شتران كف‌زنان دران وادى * همه را هوش رفته از شادى از پى ناقه رهروان عرب * گه حُدى گوى و گه خداى طلب نظر افتاد نجم را ناگاه * محملى ديد سركشيده به ماه دامن پرده باد را در كف * ديده را در نظاره حق الطَّرف « 5 » دخترى ديد اندر آن خرگاه * محمل از حسن وى چو خرگه ماه در كمال و جمال و فيروزى * همه چيزش ز نيكويى روزى پاى تا سر همه به كام نگاه * ليك مويش سفيد چون شب ماه بردميده سفيده از شبِ مو * آفتابى مهِ نوَش ابرو گشت انديشه زين عجب درهم * حيرتش مىفزود بر سر هم ديد مه چون نظر فكند به نجم * نسخه‌اى پر ز معنى كم‌حجم گفت كاى ناشناس حرمت حج * رفته در راه دين به ديدهء كج محرمان حريم اين درگاه * كى به نامحرمان كنند نگاه ديده بر بند از سياه و سفيد * چشم معنى گشا و ديدهء ديد مرد شد منفعل ز گفتهء زن * گفت خامش كه انَّ بعض الظّن « 6 » حيرتم كرد مضطرب احوال * كه به هم ديدم آفتاب و هلال موى ديدم سفيد بر سر ماه * چشم كردم بر اين سفيد و سياه مه چو دريافت بىدروغ و فنش * بوى صدق نهفته در سخنش گفت اين قصه هست دور و دراز * با تو گويم چو مىرسى به حجاز قصهء من دراز و ره كوتاه * تار اين نغمه نيست رشتهء راه چون رسيدند كاروان به طواف * چهره پرگرد راه و آينه صاف بعد سعى و طواف ركن و مقام * شد حلال آنچه گشته بود حرام نجم مشتاق ديدن مه بود * دل به پاى نگاه در ره بود
هامش
( 5 ) - طرف ، نگاه از گوشهء چشم ، نگريستن . ( 6 ) - اشاره است به : انّ بعض الظنّ اثم ( حجرات 49 / 12 ) .
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 404 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده