تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
از تو ديدش دو عقده روى گشاد * در سيوم از چه رو دريغ افتاد گفت چون در جواب آن دو سؤال * بود معلوم او حقيقت حال ليك از هول گور و بيم گزند * بود افتاده بر زبانش بند فرض شد بر مروتم ارشاد * كه ز من يافت آن دو عقده گشاد چون به فضل من اعتقاد نداشت * نام من جز بسهو ياد نداشت اين گره بر زبانش محكم بود * لاجرم لايق جهنم بود نام من دادى ار كسيش به ياد * بر زبانش نيامدى ز عناد گفتم آوخ كه خاك بر سر من * بر پدر لعن باد و مادر من جمله قوم و قبيله‌ام يكسر * پى بو بكر رفته‌اند و عمر باد در حشرشان زبان كج‌ومج * كز ره راست رفته‌اند به كج همه حق را نهفته‌اند به زور * راه نزديك و رفته‌اند بدور چاره چون بود ره نرفتم راست * چه كنم چاره از ميان برخاست كرده‌ام در حيات چون تقصير * كى به گورم شوند عذرپذير ره نرفتم چو راه روشن بود * عذر تاريكيم ندارد سود نيست چون چاره ديگرم چه كنم * چه كنم خاك بر سرم چه كنم گفت چون گوش كرد زارى من * ديد فرياد و بىقرارى من كه هنوزت ز عمر باقى هست * بزم را باده هست و ساقى هست خود به مرگ خود ار شتافته‌اى * ليك عمر دوباره يافته‌اى چون شوى زين مضيق تيره خلاص * پى ما گير و باش بندهء خاص بعد ازين راه راست گير به پيش * هرچه خواهى شنو ز عمهء خويش كه درست اعتقاد و نيك زنست * يكى از شيعيان خاص منست در قبيله به دين و دانش فرد * يك چنين زن به از هزاران مرد اين بگفت و ز ديده گشت نهان * ماندم ، از سينه رفته تاب و توان پدرم در كمين من بقرار * بود جمعى گذاشته بيدار كه چو آواز زار من شنوند * نغمه‌ريزى تار من شنوند بر سرم بىدرنگ بشتابند * نيم‌جانم ز مرگ در يابند چون ازين مژده جان من بشكفت * دل ز غم فرد شد به شادى جفت ليك ره چون نيافتم بيرون * دل ز بيم هلاك شد پرخون گاه جان مىشد از الم خسته * گه به الطاف شاه دلبسته
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 409 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده