از تو ديدش دو عقده روى گشاد * در سيوم از چه رو دريغ افتاد
گفت چون در جواب آن دو سؤال * بود معلوم او حقيقت حال
ليك از هول گور و بيم گزند * بود افتاده بر زبانش بند
فرض شد بر مروتم ارشاد * كه ز من يافت آن دو عقده گشاد
چون به فضل من اعتقاد نداشت * نام من جز بسهو ياد نداشت
اين گره بر زبانش محكم بود * لاجرم لايق جهنم بود
نام من دادى ار كسيش به ياد * بر زبانش نيامدى ز عناد
گفتم آوخ كه خاك بر سر من * بر پدر لعن باد و مادر من
جمله قوم و قبيلهام يكسر * پى بو بكر رفتهاند و عمر
باد در حشرشان زبان كجومج * كز ره راست رفتهاند به كج
همه حق را نهفتهاند به زور * راه نزديك و رفتهاند بدور
چاره چون بود ره نرفتم راست * چه كنم چاره از ميان برخاست
كردهام در حيات چون تقصير * كى به گورم شوند عذرپذير
ره نرفتم چو راه روشن بود * عذر تاريكيم ندارد سود
نيست چون چاره ديگرم چه كنم * چه كنم خاك بر سرم چه كنم
گفت چون گوش كرد زارى من * ديد فرياد و بىقرارى من
كه هنوزت ز عمر باقى هست * بزم را باده هست و ساقى هست
خود به مرگ خود ار شتافتهاى * ليك عمر دوباره يافتهاى
چون شوى زين مضيق تيره خلاص * پى ما گير و باش بندهء خاص
بعد ازين راه راست گير به پيش * هرچه خواهى شنو ز عمهء خويش
كه درست اعتقاد و نيك زنست * يكى از شيعيان خاص منست
در قبيله به دين و دانش فرد * يك چنين زن به از هزاران مرد
اين بگفت و ز ديده گشت نهان * ماندم ، از سينه رفته تاب و توان
پدرم در كمين من بقرار * بود جمعى گذاشته بيدار
كه چو آواز زار من شنوند * نغمهريزى تار من شنوند
بر سرم بىدرنگ بشتابند * نيمجانم ز مرگ در يابند
چون ازين مژده جان من بشكفت * دل ز غم فرد شد به شادى جفت
ليك ره چون نيافتم بيرون * دل ز بيم هلاك شد پرخون
گاه جان مىشد از الم خسته * گه به الطاف شاه دلبسته
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 409
مساهمون: عبد الرزاق اللاهيجي
ص٤٠٩