تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 401

مساهمون:

ص٤٠١
ز رشكم نميرد چرا آسمان * كه هستم نجف را سگ آستان به راهى مرا پاى شوق آشناست * كه نعلين مهر و مهم زير پاست نه اين ره به روى و ريا مىروم * كه اين ره براى خدا مىروم

2 [ در وصف بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ]

بسم اللّه الرّحمن الرّحيم * پيش نهاليست ز باغ حكيم نخل سرافراز گلستان قدس * مصرع برجستهء ديوان قدس « با » الف ابجد لوح خداست * طفل خرد را به خدا رهنماست چيست الف اصل همه حرفها * قطرهء آبى پر ازو ظرفها چيست الف هستى بىرسم و اسم * هرچه جز او اسم چه جان و چه جسم هست بر قدرشناس الف * صورت هر حرف لباس الف جمله ز تكرار الف زاد حرف * هرچه ازو زاد به دو گشت صرف سوى الف لا يتعيّن نگر * هر چه تعين همه بىبن نگر نيست تعيّن بجز از اعتبار * لا يتعيّن چه يكى چه هزار رسم الف هم ز الف دور كن * ديدهء كوته‌نظران كور كن رسم الف بر الف آلايشت * جامه بر كوردل آرايشت دستگه ديده چو بس تنگ شد * هستى بىرنگ به صد رنگ شد ديده اگر پاك كنى از رمد « 1 » * صورت يك در نظر آيد ز صد راز الف كشف چو شد موبه‌مو * نسبت بسم اللّه و قرآن بجو نيست جز او هرچه به قرآن دَرست * آن همه باشد صدف اين گوهرست هرچه به قرآن سُوَر و آيتست * وحدت سارى شده در كثرتست حاصل قرآن همه بسم‌اللهست * بسم اللّه نه كه طلسم‌اللهست ره به مسمى نبرى جز به اسم * مردى اگر مىشكنى اين طلسم گر تو ز بسم اللّه آگه شوى * مِهر صفت توشه‌دهِ مه شوى ديده ازين سرمه اگر پُر كنى * بر شوى از هرچه تصور كنى ليك نه در خورد تمناست اين * سود بهم بر زن سوداست اين
هامش
( 1 ) - رمد - ق 20 / 6 .