ز رشكم نميرد چرا آسمان * كه هستم نجف را سگ آستان
به راهى مرا پاى شوق آشناست * كه نعلين مهر و مهم زير پاست
نه اين ره به روى و ريا مىروم * كه اين ره براى خدا مىروم
2 [ در وصف بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ]
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم * پيش نهاليست ز باغ حكيم
نخل سرافراز گلستان قدس * مصرع برجستهء ديوان قدس
« با » الف ابجد لوح خداست * طفل خرد را به خدا رهنماست
چيست الف اصل همه حرفها * قطرهء آبى پر ازو ظرفها
چيست الف هستى بىرسم و اسم * هرچه جز او اسم چه جان و چه جسم
هست بر قدرشناس الف * صورت هر حرف لباس الف
جمله ز تكرار الف زاد حرف * هرچه ازو زاد به دو گشت صرف
سوى الف لا يتعيّن نگر * هر چه تعين همه بىبن نگر
نيست تعيّن بجز از اعتبار * لا يتعيّن چه يكى چه هزار
رسم الف هم ز الف دور كن * ديدهء كوتهنظران كور كن
رسم الف بر الف آلايشت * جامه بر كوردل آرايشت
دستگه ديده چو بس تنگ شد * هستى بىرنگ به صد رنگ شد
ديده اگر پاك كنى از رمد « 1 » * صورت يك در نظر آيد ز صد
راز الف كشف چو شد موبهمو * نسبت بسم اللّه و قرآن بجو
نيست جز او هرچه به قرآن دَرست * آن همه باشد صدف اين گوهرست
هرچه به قرآن سُوَر و آيتست * وحدت سارى شده در كثرتست
حاصل قرآن همه بسماللهست * بسم اللّه نه كه طلسماللهست
ره به مسمى نبرى جز به اسم * مردى اگر مىشكنى اين طلسم
گر تو ز بسم اللّه آگه شوى * مِهر صفت توشهدهِ مه شوى
ديده ازين سرمه اگر پُر كنى * بر شوى از هرچه تصور كنى
ليك نه در خورد تمناست اين * سود بهم بر زن سوداست اين
هامش
( 1 ) - رمد - ق 20 / 6 .