گوهر مقصود كه زين بحر برد * بر سر اين چشمه كه سيراب مرد
عشق ازين بحر نمى مىكشد * عقل هم از پى قدمى مىكشد
در چمن اين گل گلشنفروز * بر سر اين چشمهء لبتشنه سوز
چيد گل آن كس كه گلش كس نچيد * برد پى آن كس كه پيش كس نديد
گر به مسمّى متوسل شوى * در فن اين اسم تو كامل شوى
جز به مسمّى نتوان كشف اسم * زور الهى شكند اين طلسم
*
آنكه جهان سر بسر اسم ويست * گنج دو عالم ز طلسم ويست
هست كن هرچه برون و درون * هست ز اطلاق تعيّن برون
نادرهمعمارسراى وجود * برزگر مزرع صحراى جود
سرمهكش چشم سيه مست داغ * رنگرز جامهء طفلان باغ
گونهدهِ چهرهء زيباى گل * درزى پيراهن والاى گل
وسمهكش ابروى پرخشم و ناز * گردفشانِ سر و روى نياز
جلوهدهِ قامت رعناى سرو * شعلهفروز دل زار تذرو
سرمهكش نرگس فتان حسن * تاب ده زلف پريشان حسن
جلوهفروش سر بازار عشق * دايره ساز خط پرگار عشق
در حرم غنچه فروزد چراغ * در لگن لاله نهد شمع داغ
كالبد خاك به جان پرورد * باغ تن از آب روان پرورد
جان صبا را تن گلشن كه داد * شمع روان را لگن تن كه داد
راز ميان را كه پديدار كرد * سرّ دهان را كه نمودار كرد
درنگه ناز كه جنگ آفريد * دستگه خنده كه تنگ آفريد
چاشنى جان به تكلم كه داد * نشئهء مستى به تبسم كه داد
زلف بتان را كه كند دلرباى * چشم سيه را كه كند سرمهساى
دل كه برد از نگه كنج چشم * خوى بتان را كه درآرد به خشم
ابروى كين را كه دهد تيغ جنگ * طفل نگه را كه كند شوخ و شنگ
خانهء گِل را كه برآرد به آب * خيمهء گردون كه زند بىطناب
گوش فلك را كه تواند كشيد * ناف زمين را كه تواند بريد
قطرهء نيسان كه كند دُرّ ناب * پنجهء مرجان كه نمايد خضاب
كرد ز يك جنبش ابروى كين * زلزله تبلرزهء جسم زمين