تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
بشو ز آب مى دفتر دانشم * كه خاك عدم بر سر دانشم زبانم ز گفتار خاموش باد * همه خوانده‌هايم فراموش باد « نجاتم » سر زلف جادوى تست * « شفايم » « اشارات » ابروى تست « 7 » تو اى مدعى گرچه فرزانه‌اى * ولى از وفا سخت بيگانه‌اى ترا به ز معشوق وا سوختن * همان حبيب ندريده را دوختن گريزى بهنگام زن زود نيست * در آتش شدن كار هر دود نيست ترا دود آتش مشوش كند * كجا وصل آتش ترا خوش كند تو بينى كه آتش بسوزد همى * نبينى كه چون بر فروزد همى اگر آتشى آتشت خوش فتد * وگر خود خسى شعله سركش فتد اگر ز آتشت ميل شد سودها * بيا بگذر از بود و نابودها بيا جامهء عاريت را بدر * در آتش رو و پنبه با خود مبر بده ساقى آيينهء جام را * پديد آور پخته و خام را كه بينم درو عكس رخسار خويش * برافشانم از خويش آثار خويش بريزد ز من گرد اوصاف من * نمايد به من چهرهء صاف من برافكن دمى پردهء من ز پيش * كه من مردم از شوق ديدار خويش دگرباره عشقم جوان كرده است * زمين مرا آسمان كرده است برون بردم از خانه رخت مجاز * حقيقت به من درگشاده‌ست باز به ذوق غم ديگر افتاده‌ام * به عيش حقيقى درافتاده‌ام ندانم ز مهر كه دم مىزنم * كه دنيى و عقبى به هم مىزنم چه مىريخت در جام دل ساقيم * كه نه انفسيّم نه آفاقيم ز مى نشئهء ديگرم در سرست * مگر ساقيم ساقى كوثرست على ولى شاه دنيا و دين * كليد در باغ عين اليقين دگر در سرم ذوق مستى فتاد * هواى مى و مىپرستى فتاد ز شادى ندانم كجا مىروم * كه چون بوى گل بر هوا مىروم سعادت ز بختم شرف مىبرد * كه شوقم به خاك نجف مىبرد نهاده به ره پا مگر اخترم * كه راه نجف مىسپارد سرم نجف شد كليم مرا كوه طور * مزن گو به من كعبه چشمك ز دور
هامش
( 7 ) - نجات و شفا و اشارات از كتابهاى ابن سيناست .
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 400 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده