تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
مرا صبح امّيد شامست و بس * شب تيره را روز نامست و بس مگر نور وى ياور من شود * شب تيره از باده روشن شود مزن صبح گو بر رخ من نفس * طلوع مى از شيشه‌ام صبح ، بس مرا گلخن از عكس مى گلشنست * شب از پرتو ساغرم روشنست مباد از ميم ساغر زر تهى * كه قالب تهى به كه ساغر تهى ممان باقى از عمر گو يك نفس * مى باقيم باقى عمر بس بده ساقى آن جام چون لاله را * كزو خوش كنم داغ صدساله را بيا اى ز حسن تو سامان گل * به روى تو روشن چراغان گل تو تا در چمن مىكشيدى سرى * عيان بود گل را دماغ ترى يك امشب كه پا واگرفتى ز باغ * تماشاست گل را صفاى دماغ بهارست ساقى و فيض هواست * اگر گل كند مستى ما رواست چمن خوش گلستان خوش و گل خوشست * صبا عنبرآگين هوا دلكشست هوا معتدل همچو طبع كريم * روان آب چون ذهن صاف حكيم به گل طبع را بس كه الفت بود * چمن ديده را خانه غربت بود گل باغ گويى ز بس آب و تاب * خورد چون گل ساغر از باده آب هواى گلستان خوشم درگرفت * كه گل ديدم و آتشم درگرفت چرا آتش اندر نيفتد به كس * گل آتش‌رخ و بلبل آتش نفس نسيم گل از عالمم فرد كرد * دل از نالهء بلبلم درد كرد درين دم كه بلبل ز گل سرخوشست * گلستان چو رخسار ساقى خوشست همان به كه دامن نمازى كنيم * به ساقى خود عشقبازى كنيم چه بلبل چه گل اين چه انديشه است * گلم ساغر و بلبلم شيشه است پر از گل چو دامان هركس بود * گل مى به دامان مرا بس بود چو من شيشه « 6 » از باده روشن كنم * به جاى گل آتش به دامن كنم مريد ميم لاابالى و مست * سر زلف ساقى و ساغر به دست كه من چاكر پير ميخانه‌ام * ز خونابه خواران پيمانه‌ام زند باطن ساغرم بر كمر * سر از خط پيمانه پيچم اگر بسى رنج ميخانه‌ها ديده‌ام * بسى گرد پيمانه گرديده‌ام
هامش
( 6 ) - نسخه : سينه .
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 398 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده