تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
كز آلايش توبه پاكم كند * اگر زهد ورزم به خاكم كند مغنّى كجا رفت و مطرب كجاست * رگ تار بىخون نغمه چراست مسيحست ساقى ، چه دل‌مردگيست * شرابست آتش چه افسردگيست مغنّى نوايى بگو سر كند * ز سرچشمهء نغمه لب تر كند به مطرب بگو تا كند ساز كار * گشايد به مضراب شريان كار مغنّى دماغى به مى تازه كن * به يك نغمه تاراج خميازه كن نخستين بيا راه عشاق زن * به قلبِ دل و جان مشتاق زن به مرغولهء « 3 » نغمه‌هاى بلند * دل و جان مستان درآور به بند به هر شعبه آوازه‌اى تازه كن * به صوتى دو عالم پرآوازه كن مشو يك گل نغمه را در كمين * چو بلبل ز شاخى به شاخى نشين بزرگست گردون و ما كوچكيم * زمينست گهواره ما كودكيم نشايد ز دونان بزرگى كشيد * نه از ناكسان طعن خردى شنيد دگر چند ازين ناكسان دم خوريم * به زير فلك تا بكى بم « 4 » خوريم درين خانه خوارىّ و زاريم كشت * فراق مى و مىگساريم كشت مغنّى بگو نغمه‌هاى فراق * كه آتش به جان زد هواى عراق عراق عرب آرزوى منست * ز دجله نمى در سبوى منست خوش آن دم كه از دستبرد ممات * سبو بشكنم در كنار فرات همان ساقى كوثرم ساقيست * مى مهر او در دلم باقيست بيا ساقى از مى به وصلم رسان * به فرعم ببين و به اصلم رسان ز رنج خمار آن‌چنانم ضعيف * كه در پاى پيلست مور نحيف اگر قوّت مىشود ياورم * سليمان نيارد نشستن برم كنون عمرها شد كه از هجر مى * ضعيف و حزينم چو آواز نى بده مى كه قوّت فزايد مرا * از آن مى كه از خود ربايد مرا چو من با خودم عالمم دشمنست * چو از خود روم آتشم گلشنست همان به كه بگريزم از خويشتن * كه من با خود آنم كه دشمن به من
هامش
( 3 ) - مرغوله ، تحرير و پيچش آواز . ( 4 ) - بم ، ضرب دستى كه به قوّت بر سر كسى زنند ، بام . ملا طغرا در تعريف بغداد گويد : چو قوّال موجش زده كف به هم / غم از نغمهء زير او خورده بم ( آنندراج ) .