كز آلايش توبه پاكم كند * اگر زهد ورزم به خاكم كند
مغنّى كجا رفت و مطرب كجاست * رگ تار بىخون نغمه چراست
مسيحست ساقى ، چه دلمردگيست * شرابست آتش چه افسردگيست
مغنّى نوايى بگو سر كند * ز سرچشمهء نغمه لب تر كند
به مطرب بگو تا كند ساز كار * گشايد به مضراب شريان كار
مغنّى دماغى به مى تازه كن * به يك نغمه تاراج خميازه كن
نخستين بيا راه عشاق زن * به قلبِ دل و جان مشتاق زن
به مرغولهء « 3 » نغمههاى بلند * دل و جان مستان درآور به بند
به هر شعبه آوازهاى تازه كن * به صوتى دو عالم پرآوازه كن
مشو يك گل نغمه را در كمين * چو بلبل ز شاخى به شاخى نشين
بزرگست گردون و ما كوچكيم * زمينست گهواره ما كودكيم
نشايد ز دونان بزرگى كشيد * نه از ناكسان طعن خردى شنيد
دگر چند ازين ناكسان دم خوريم * به زير فلك تا بكى بم « 4 » خوريم
درين خانه خوارىّ و زاريم كشت * فراق مى و مىگساريم كشت
مغنّى بگو نغمههاى فراق * كه آتش به جان زد هواى عراق
عراق عرب آرزوى منست * ز دجله نمى در سبوى منست
خوش آن دم كه از دستبرد ممات * سبو بشكنم در كنار فرات
همان ساقى كوثرم ساقيست * مى مهر او در دلم باقيست
بيا ساقى از مى به وصلم رسان * به فرعم ببين و به اصلم رسان
ز رنج خمار آنچنانم ضعيف * كه در پاى پيلست مور نحيف
اگر قوّت مىشود ياورم * سليمان نيارد نشستن برم
كنون عمرها شد كه از هجر مى * ضعيف و حزينم چو آواز نى
بده مى كه قوّت فزايد مرا * از آن مى كه از خود ربايد مرا
چو من با خودم عالمم دشمنست * چو از خود روم آتشم گلشنست
همان به كه بگريزم از خويشتن * كه من با خود آنم كه دشمن به من
هامش
( 3 ) - مرغوله ، تحرير و پيچش آواز .
( 4 ) - بم ، ضرب دستى كه به قوّت بر سر كسى زنند ، بام . ملا طغرا در تعريف بغداد گويد : چو قوّال موجش زده كف به هم / غم از نغمهء زير او خورده بم ( آنندراج ) .