تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
چه شبها كه در حجره خوابم نبود * چه جا داشت نانم كه آبم نبود ز فقه و حديث و اصول و كلام * ز تفسير و آداب و حكمت تمام نمىيافتم بهر خوردن فراغ * شكم سير مىشد ز دود چراغ پى جمله يك عمر بشتافتم * ز هريك نصيب گران يافتم گهى نيز در شعر پرداختم * ز سحر بيان معجزى ساختم نماز ريا را چه گويم كه بود * مدارم همه بر ركوع و سجود ز بس سوده‌ام سر به پاى امام * چو مسواك فرسوده گشتم تمام كنون عمرها شد كه در كوى مى * غذايى ندارم بجز بوى مى نگرديدم از هيچيك كامياب * سر ماست اكنون و راه شراب ازين پس اگر عمر امانم دهد * بر اينم كه مى قوت جانم دهد به ميخانه شاگردى دَن ( 1 ) كنم * چو ساغر به مى چشم روشن كنم به ميخانه‌ام خدمت ديگرست * چو شيشه سرم در ره ساغرست خوشا صحن ميخانه وان انجمن * خوش آن سر كه افتاده در پاى دَن ( 1 ) چه بزمست بزم صبوحىكشان * دهد بىشك از بزم وحدت نشان صف‌آرا به هر جانبى فوج فوج * به ميدان ساغر زبان در دهن مى و نشئه باهم به يك پيرهن * صراحى و ساغر زبان در دهن نپوشد ز كس هيچ انديشه را * نبازم دل روشن شيشه را چو شيشه كسى گشت گردن‌فراز * كه بر خلق عالم نپوشيد راز شنيدم كه بسيار كشتى ژرف * شود غرقه در قعر بحر شگرف به ميخانهء ما همينست فرق * كه دريا درينجا به كشتيست غرق ازو كام صد بينوا حاصلست * بلى كشتى باده دريادلست بده ساقى آن ساغر پرطرب * كه دارم گروگان مى جان به لب از آن مى كه از خود خلاصم كند * به درگاه ميخانه خاصم كند بسى شد ز ميخانه دوريم دور * ز ميخانه دوريم و نزديك گور بود يا رب از زندگى بر خوريم * به ميخانه بار دگر بگذريم به ياران ميخانه يكدل شويم * در آن بحر چون قطره و اصل شويم بدانجا نشايد شدن از قياس * كند عقل از سايهء خود هراس شود خون برهان درين ره سبيل * درين راه گمراه گردد دليل مگر ساقى اين راه را سر كند * چراغ ره از نور مىبركند