چه شبها كه در حجره خوابم نبود * چه جا داشت نانم كه آبم نبود
ز فقه و حديث و اصول و كلام * ز تفسير و آداب و حكمت تمام
نمىيافتم بهر خوردن فراغ * شكم سير مىشد ز دود چراغ
پى جمله يك عمر بشتافتم * ز هريك نصيب گران يافتم
گهى نيز در شعر پرداختم * ز سحر بيان معجزى ساختم
نماز ريا را چه گويم كه بود * مدارم همه بر ركوع و سجود
ز بس سودهام سر به پاى امام * چو مسواك فرسوده گشتم تمام
كنون عمرها شد كه در كوى مى * غذايى ندارم بجز بوى مى
نگرديدم از هيچيك كامياب * سر ماست اكنون و راه شراب
ازين پس اگر عمر امانم دهد * بر اينم كه مى قوت جانم دهد
به ميخانه شاگردى دَن ( 1 ) كنم * چو ساغر به مى چشم روشن كنم
به ميخانهام خدمت ديگرست * چو شيشه سرم در ره ساغرست
خوشا صحن ميخانه وان انجمن * خوش آن سر كه افتاده در پاى دَن ( 1 )
چه بزمست بزم صبوحىكشان * دهد بىشك از بزم وحدت نشان
صفآرا به هر جانبى فوج فوج * به ميدان ساغر زبان در دهن
مى و نشئه باهم به يك پيرهن * صراحى و ساغر زبان در دهن
نپوشد ز كس هيچ انديشه را * نبازم دل روشن شيشه را
چو شيشه كسى گشت گردنفراز * كه بر خلق عالم نپوشيد راز
شنيدم كه بسيار كشتى ژرف * شود غرقه در قعر بحر شگرف
به ميخانهء ما همينست فرق * كه دريا درينجا به كشتيست غرق
ازو كام صد بينوا حاصلست * بلى كشتى باده دريادلست
بده ساقى آن ساغر پرطرب * كه دارم گروگان مى جان به لب
از آن مى كه از خود خلاصم كند * به درگاه ميخانه خاصم كند
بسى شد ز ميخانه دوريم دور * ز ميخانه دوريم و نزديك گور
بود يا رب از زندگى بر خوريم * به ميخانه بار دگر بگذريم
به ياران ميخانه يكدل شويم * در آن بحر چون قطره و اصل شويم
بدانجا نشايد شدن از قياس * كند عقل از سايهء خود هراس
شود خون برهان درين ره سبيل * درين راه گمراه گردد دليل
مگر ساقى اين راه را سر كند * چراغ ره از نور مىبركند
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 393
مساهمون: عبد الرزاق اللاهيجي
ص٣٩٣