تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
بيا پيشتر زانكه غوغا شود * در صبح بر روى شب وا شود سر از خواب چون گل سبكبار كن * صراحى به خوابست بيدار كن بفرماى ساغر بگيرد وضو * به مى چشم و روى قدح را بشو نخسبى كه خور رونما مىشود * نماز صراحى قضا مىشود حريفان همه جابجا خفته‌اند * ز رنج خمار شب آشفته‌اند به مهرت درين كوى پابسته‌اند * به لطف تو اميدها بسته‌اند به هر دست جام شرابى رسان * مر اين تشنگان را به آبى رسان نخستين به من ده كه درمىكشم * مناجات‌گويان بسر مىكشم خدايا به نقص ضرورىّ من * به نزديكى تو به دورىّ من به صبرى كه دردى رساند به دل * به دردى كه ناگفته ماند به دل به آن غصه‌پرور دل درد زاد * كه خون گشت و رنگى به بيرون نداد به دستى كه گردد به ساغر دراز * به چشمى كه بر روى ساقيست باز به قدّى كه مينا برافراشتست * به دستى كه پيمانه برداشتست به صاف‌اعتقادى موج شراب * كه سجاده افكنده بر روى آب به پايى كه گِل كرده خاك سبو * به خاكى كه پرورده تخم كدو به آن باغبانى كه پرورده تاك * به آبى كه از دست او خورده خاك به مخمور كز باده بويى كشيد * به دوشى كه بار سبويى كشيد به رندى كه بىباده هوشش برند * به مستى كه در ره به دوشش برند به خوددارى زاهد دين‌پرست * به لاقيدى رند ساغر بدست به قيدى كه بىقيديش ننگ نيست * به رندى كه با مستيش جنگ نيست به هشيارى مىپرستان مست * به افتادگيهاى مستان مست به خُم شراب و به خشت سرش * به ميخانه و ساكنان درش ( * ) به صاحب‌دلانى كزين حضرتند * همه صاحبند و ولىنعمتند ( * ) به اميد پيران دل كرده سخت * به خواب جوانان بيدار بخت به قدّى كه از ضعف پيرى دوتاست * به پايى كه محتاج دست عصاست به عجز جوانان شهوت‌پرست * به صبر حريفان بىپا و دست به شرمى كه عاشق كند پيش دوست * به ذوقى كه خون درنگنجد به پوست به تايب كه بر رخ شرابش كشند * به مستور كز رخ نقابش كشند ( * ) به پاى حريصى كه بىحس شود * به دست كريمى كه مفلس شود
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 390 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده