زهر كنايه چند كنى در گلوى من * جرم نكرده را نبود بيش ازين حساب
تو بحر دانشى و دل من حباب آن * از موج شكوه چند كنى خانهام خراب
بارى به هرچه كردهام اكنون قلم بكش * كز راى صايب تو نزيبد بجز صواب
4 در جواب جوابيهء ميرزا محمد سعيد
اى آنكه در كف تو ورق چون رخ نگار * بىخامه مىزند رقم نقش خط بر آب
وى مظهر عجايب فطرت كه طبع تو * قادرترست بر سخن از چشم بر حجاب
نخل بلند همت گلزار خاطرت * دارد هزار سايهنشين همچو آفتاب
گفتى جواب قطعهء من آنچنانكه نيست * يك نكته جز تواضعِ اين ذره ناصواب
ليكن زياده از حد آزار بنده بود * چندين نبود نالهء من موجب عتاب
از نالهام زياده برآشفتهاى و نيست * درياى را ز جوشش يك قطره اضطراب
من اين قدر حريف عتاب تو نيستم * بايد به قدر حوصله پيمود اين شراب
حرفِ گمانِ منتِ احسان ز چون منى * چون افتراى منت قطرهست بر سحاب
اين بود مطلبم كه جوانى و نوبهار * چشم ادب مباد ز غفلت رود به خواب
از من اگر به فيض رسيدى هنر ز تست * مه را رسد كه نور پذيرد ز آفتاب
فيض از خدا و مبدأ فياض هم خداست * در جدولست ليك بتدريج سير آب
جز قرب و بعد وادى و سرچشمه هيچ نيست * سيلاب در نشيب ز بالا كند شتاب
كردى گر استفاده ز من بهترى ز من * مه در شب چهارده كم نيست ز آفتاب
شاگردِ كاملِ به از استاد هم بسيست * مشعل شود فروخته از شمع در حساب
حاصل كزين سؤال كه دربند فكرتست * چون غنچه دوختى لب نطق من از جواب
5 در حادثهء سيل قم و تاريخ آن
داد از دست سيل حادثه داد * كه ازو شد گل بلا سيراب
سيلى از كوه غم فرود آمد * كه ازو چشم فتنه شد بىخواب
وه چه سيل آسمانِ سيّالى * برده از عمرها گرو ز شتاب
بسته بر دوش كوههاى گران * كرده سيراب موجهاى سراب
دير از سر بدر روى چو خمار * زود از پا درافكنى چو شراب
چرخِ ميدان فراخِ پهن آغوش * بر سرش چرخ زن چو قصر حباب
فتنهاش چنگ برزده به عنان * اجلش دست در زده به ركاب