تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
زهر كنايه چند كنى در گلوى من * جرم نكرده را نبود بيش ازين حساب تو بحر دانشى و دل من حباب آن * از موج شكوه چند كنى خانه‌ام خراب بارى به هرچه كرده‌ام اكنون قلم بكش * كز راى صايب تو نزيبد بجز صواب

4 در جواب جوابيهء ميرزا محمد سعيد

اى آنكه در كف تو ورق چون رخ نگار * بىخامه مىزند رقم نقش خط بر آب وى مظهر عجايب فطرت كه طبع تو * قادرترست بر سخن از چشم بر حجاب نخل بلند همت گلزار خاطرت * دارد هزار سايه‌نشين همچو آفتاب گفتى جواب قطعهء من آن‌چنان‌كه نيست * يك نكته جز تواضعِ اين ذره ناصواب ليكن زياده از حد آزار بنده بود * چندين نبود نالهء من موجب عتاب از ناله‌ام زياده برآشفته‌اى و نيست * درياى را ز جوشش يك قطره اضطراب من اين قدر حريف عتاب تو نيستم * بايد به قدر حوصله پيمود اين شراب حرفِ گمانِ منتِ احسان ز چون منى * چون افتراى منت قطره‌ست بر سحاب اين بود مطلبم كه جوانى و نوبهار * چشم ادب مباد ز غفلت رود به خواب از من اگر به فيض رسيدى هنر ز تست * مه را رسد كه نور پذيرد ز آفتاب فيض از خدا و مبدأ فياض هم خداست * در جدولست ليك بتدريج سير آب جز قرب و بعد وادى و سرچشمه هيچ نيست * سيلاب در نشيب ز بالا كند شتاب كردى گر استفاده ز من بهترى ز من * مه در شب چهارده كم نيست ز آفتاب شاگردِ كاملِ به از استاد هم بسيست * مشعل شود فروخته از شمع در حساب حاصل كزين سؤال كه دربند فكرتست * چون غنچه دوختى لب نطق من از جواب

5 در حادثهء سيل قم و تاريخ آن

داد از دست سيل حادثه داد * كه ازو شد گل بلا سيراب سيلى از كوه غم فرود آمد * كه ازو چشم فتنه شد بىخواب وه چه سيل آسمانِ سيّالى * برده از عمرها گرو ز شتاب بسته بر دوش كوههاى گران * كرده سيراب موجهاى سراب دير از سر بدر روى چو خمار * زود از پا درافكنى چو شراب چرخِ ميدان فراخِ پهن آغوش * بر سرش چرخ زن چو قصر حباب فتنه‌اش چنگ برزده به عنان * اجلش دست در زده به ركاب
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 379 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده