تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
بنشينم و ترك كام گيرم * شايد كه به كام دل بميرم بازم غم عشق در سر افتاد * دل با هوس غمى درافتاد از سرزنشم گذشت بالين * خار و خسكم به بستر افتاد غم در دلم آتشى برافروخت * كآتش به دل سمندر افتاد كردند وداع هم دل و دين * چشمم به كدام كافر افتاد زنّارم دست در كمر كرد * تسبيح به دست و پا درافتاد آزادى را كه صيد ما بود * ديدار به روز محشر افتاد بىتابى را كه مرغ نامست * هم بال شكست و هم پر افتاد آسايش من چو وعدهء يار * هر روز به روز ديگر افتاد خواب خوشم از مژه هراسد * آرى گذرش به نشتر افتاد پوشيدن غم چه سود دارد * چون پرده ز كار من برافتاد كامى نشود به سعى حاصل * اين تجربه خود مكرر افتاد گردون به مراد كس نزد گام * با او چو نمىتوان درافتاد بنشينم و ترك كام گيرم * شايد كه به كام دل بميرم عشق از سر زلفت اى دلارام * بر هر طرفم فكند صد دام از نشئهء زهر چشمت اى شوخ * تلخست هميشه كامِ بادام عيشم تلخست از آنكه هرگز * شيرين نكنى لبى به دشنام با لعل تو غنچه را چه يارا * با قدّ تو سرو را چه اندام در پيرهن تو برگ گل خار * در انجمن تو شمع بدنام نتواند كرد در روش كبك * همراهى جلوهء تو يك گام در عشق تو دل چو مرغ بسمل * تا جان ندهد نگيرد آرام ز آغاز محبت تو پيداست * كاين شعله نمىرسد به انجام پروا نكنى به صيد و ترسم * بر مرغ دل آشيان شود دام گل غنچه كند دهن كه خواهد * بوسد دهن ترا به پيغام گفتم كنم از تو كام حاصل * يا در سر ننگِ دل كنم نام چون كام نشد ميسر از تو * من بعد برين سرم كه ناكام