بنشينم و ترك كام گيرم * شايد كه به كام دل بميرم
بازم غم عشق در سر افتاد * دل با هوس غمى درافتاد
از سرزنشم گذشت بالين * خار و خسكم به بستر افتاد
غم در دلم آتشى برافروخت * كآتش به دل سمندر افتاد
كردند وداع هم دل و دين * چشمم به كدام كافر افتاد
زنّارم دست در كمر كرد * تسبيح به دست و پا درافتاد
آزادى را كه صيد ما بود * ديدار به روز محشر افتاد
بىتابى را كه مرغ نامست * هم بال شكست و هم پر افتاد
آسايش من چو وعدهء يار * هر روز به روز ديگر افتاد
خواب خوشم از مژه هراسد * آرى گذرش به نشتر افتاد
پوشيدن غم چه سود دارد * چون پرده ز كار من برافتاد
كامى نشود به سعى حاصل * اين تجربه خود مكرر افتاد
گردون به مراد كس نزد گام * با او چو نمىتوان درافتاد
بنشينم و ترك كام گيرم * شايد كه به كام دل بميرم
عشق از سر زلفت اى دلارام * بر هر طرفم فكند صد دام
از نشئهء زهر چشمت اى شوخ * تلخست هميشه كامِ بادام
عيشم تلخست از آنكه هرگز * شيرين نكنى لبى به دشنام
با لعل تو غنچه را چه يارا * با قدّ تو سرو را چه اندام
در پيرهن تو برگ گل خار * در انجمن تو شمع بدنام
نتواند كرد در روش كبك * همراهى جلوهء تو يك گام
در عشق تو دل چو مرغ بسمل * تا جان ندهد نگيرد آرام
ز آغاز محبت تو پيداست * كاين شعله نمىرسد به انجام
پروا نكنى به صيد و ترسم * بر مرغ دل آشيان شود دام
گل غنچه كند دهن كه خواهد * بوسد دهن ترا به پيغام
گفتم كنم از تو كام حاصل * يا در سر ننگِ دل كنم نام
چون كام نشد ميسر از تو * من بعد برين سرم كه ناكام
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 368
مساهمون: عبد الرزاق اللاهيجي
ص٣٦٨