ترجيعبند
بازم سر زلف چون كمندى * از هر مويى نهاده بندى
صد كاسهء زهر در گلو ريخت * بازم لب لعل نوشخندى
بر آتش آهِ سركشم سوخت * اقبال ستارهام سپندى
آشوب نگاه جادوى تاخت * بر عرصهء طاقتم سمندى
از پيچش مار زلفى آمد * بر مهرهء دل مرا گزندى
كمسنگترم نموده كاهش * از پيكر صورت پرندى
پرزورترم گرفته خواهش * از پشه به چنگ فيلبندى
چون قافيه تنگ گشت كارم * از مصرع قامت بلندى
با دستگهى كه ناز دارد * چون صبر كند نيازمندى
ديوانگيم بهانهجو شد * اى ناصح هرزهگوى پندى
كوشيده به عشق برنيايد * زو از دل خسته صبر كندى « 1 »
چون دسترسم به كام دل نيست * من نيز بران سرم كه چندى
بنشينم و ترك كام گيرم * شايد كه به كام دل بميرم
مىكوشم و كوششم بجا نيست * مىگريم و گريهام روا نيست
بيگانهء روزگار خويشم * در هيچ ديارم آشنا نيست
تأثير چسان كند در آن دل * اين خاصيتى كه با دعا نيست
گر يار آيد كجا نشيند * كز عشق ويم به سينه جا نيست
آسان آسان كجا توان يافت * اين جنس وفاست كيميا نيست
من بىاو يك نفس نبودم * او با من يك نفس چرا نيست
ظاهر دوريم ليك پنهان * او از دل و دل ازو جدا نيست
خوبان دل ما به زور بردند * در دل دادن گناه ما نيست
لوح از خط آرزوى شستيم * در دل حرفى ز مدعا نيست
گفتى در دل ز من چه دارى * در دل ز توام بگو چها نيست
در دل ز توام هزار كامست * ليكن چو يكى از آن روا نيست
هامش
( 1 ) - كذا .