تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 367

مساهمون:

ص٣٦٧

ترجيع‌بند

بازم سر زلف چون كمندى * از هر مويى نهاده بندى صد كاسهء زهر در گلو ريخت * بازم لب لعل نوشخندى بر آتش آهِ سركشم سوخت * اقبال ستاره‌ام سپندى آشوب نگاه جادوى تاخت * بر عرصهء طاقتم سمندى از پيچش مار زلفى آمد * بر مهرهء دل مرا گزندى كم‌سنگ‌ترم نموده كاهش * از پيكر صورت پرندى پرزورترم گرفته خواهش * از پشه به چنگ فيل‌بندى چون قافيه تنگ گشت كارم * از مصرع قامت بلندى با دستگهى كه ناز دارد * چون صبر كند نيازمندى ديوانگيم بهانه‌جو شد * اى ناصح هرزه‌گوى پندى كوشيده به عشق برنيايد * زو از دل خسته صبر كندى « 1 » چون دسترسم به كام دل نيست * من نيز بران سرم كه چندى بنشينم و ترك كام گيرم * شايد كه به كام دل بميرم مىكوشم و كوششم بجا نيست * مىگريم و گريه‌ام روا نيست بيگانهء روزگار خويشم * در هيچ ديارم آشنا نيست تأثير چسان كند در آن دل * اين خاصيتى كه با دعا نيست گر يار آيد كجا نشيند * كز عشق ويم به سينه جا نيست آسان آسان كجا توان يافت * اين جنس وفاست كيميا نيست من بىاو يك نفس نبودم * او با من يك نفس چرا نيست ظاهر دوريم ليك پنهان * او از دل و دل ازو جدا نيست خوبان دل ما به زور بردند * در دل دادن گناه ما نيست لوح از خط آرزوى شستيم * در دل حرفى ز مدعا نيست گفتى در دل ز من چه دارى * در دل ز توام بگو چها نيست در دل ز توام هزار كامست * ليكن چو يكى از آن روا نيست
هامش
( 1 ) - كذا .