نه شب دانم نه روز بىتو * شرمندهء روز و روزگارم
تا دست به گردنم نيارى * من دست ز دامنت ندارم
واماندهترين كاروانم * هرچند سبكترست كارم
تا بيند سوى من خزانم * تا بينم سوى او بهارم
تا چشم گشودهام سرشكم * تا دست فشاندهام غبارم
از سركشى و كشاكش تو * ناامّيدم اميدوارم
در مجلس عيش نيست جايم * گويا شمع سرِ مزارم
از همدميم دمى نياسود * از سايهء خويش شرمسارم
با آنكه فزونترم ز خورشيد * يك ذرّه نكردى اعتبارم
كام دل من ندادى آخر * من هم چون چارهاى ندارم
بنشينم و ترك كام گيرم * شايد كه به كام دل بميرم
روى تو ز زلف در نقابست * شب پردهء روى آفتابست
با عكس تو ديدهء ترم را * هم باران هم آفتابست
ما را با ياد آن لب لعل * دل در بر شيشهء شرابست
در دل جستن ترا درنگست * در دل دادن مرا شتابست
آنجا كه تو رخش جلوه تازى * خورشيد به ذرّهاى حسابست
گر نافه ز شرم بوى زلفت * آهنگ خطا كند صوابست
جانم به هواى كام لعلت * لبتشنهء چشمهء سرابست
از بيم نگاه تركتازت * جانم گرداب اضطرابست
در خواب خيال او ببينى * اى دل اگرت خيال خوابست
چون كام دل حزينم از تو * دربند بهانهء جوابست
بنشينم و ترك كام گيرم * شايد كه به كام دل بميرم
اى ماندهء جستجوى برخيز * وى كشتهء آرزوى برخيز
برخيز كه رفت فرصت از دست * هان از سر گفتگوى برخيز
منشين كه نسيم صبح برخاست * اى فتنهء آبروى برخيز
چون ميوهء كام خام بستست * از كام سخن مگوى برخيز
اين صورت معنيى ندارد * زين گلشن رنگ و بوى برخيز
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 371
مساهمون: عبد الرزاق اللاهيجي
ص٣٧١