بر فرق سر چو لاله شده موجزن ز خون * عمّامهء به خون شده رنگين مرتضى
از دست راست جامهء سبز حسن به دوش * وز چپ لباس لعلى سلطان كربلا
آيد به وحشتى كه فتد زلزله به عرش * آيد به شورشى كه درد صفّ انبيا
افغان گرفته از سر ازين شيوهء شنيع * فرياد بركشيده ازين جرم و ماجرا
در بارگاه عرش درآيد به دادخواست * بر دعويش ملايك و جن و پرى گوا
انداخته به قائمهء عرش دست صدق * زانو زده به محكمهء داور خدا
جبريل مضطرب شود از بيم اين عمل * لرزد به خود پيمبر ازين فعل ناسزا
آن دم جزاى اين عمل زشت چون شود * در روز حشر حاصل اين كشت خون شود
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 366
مساهمون: عبد الرزاق اللاهيجي
ص٣٦٦