تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 365

مساهمون:

ص٣٦٥
افتاد همچو پرتو خورشيد بر زمين * چون موى خويش گشته پريشان و ناتوان آن دم چرا سپهر برين سرنگون نشد * وين كشتى هلال چرا غرق خون نشد بر خاك شاهزاده چو از پشت زين فتاد * خورشيد آسمان ز فلك بر زمين فتاد صحراى را ز خار سنان در جگر شكست * درياى را ز موج گره بر جبين فتاد آواز ناله تا فلك هفتمين رسيد * فرياد ناله در فلك هشتمين فتاد برگشت روزگار و دگر گشت كار و بار * شد بر فلك زمين و فلك بر زمين فتاد بنيان شرع را همه اركان خراب شد * بس رخنه‌ها به خانهء دين مبين فتاد نزديك شد كه كشتى ايمان شود تباه * ازبس‌كه اضطراب به درياى دين فتاد سيلاب تند شبهه چنان سر به دل نهاد * كز اضطراب رخنه به قصر يقين فتاد آمد قيامتى به نظر اهل بيت را * چون چشم بر سمند شهنشاه دين فتاد از ديدهء ركاب تراويد خون درد * وز طرهء عنان ز شكن چين به چين فتاد غوغاى عام گريه چنان بر سپهر رفت * كز اضطراب لرزه به عرش برين فتاد در دشت كربلا همه از قطره‌هاى اشك * تا چشم كار كرد به لعل و نگين فتاد هريك ز اهل بيت نبى با زبان حال * گشتند نغمه‌سنج به مضمون اين مقال رفتى و داغ بر دل هر غم گذاشتى * ما را به روز تيرهء ماتم گذاشتى رفتى تو شاد از بر ما تيره كوكبان * يك دل رها نكردى و صد غم گذاشتى رفتى ز سال و مه چو شب قدر در حجاب * وين تيرگى به ماه محرّم گذاشتى رفتى چو آفتاب ازين تيره خاكدان * روز سيه به مردم عالم گذاشتى رفتى تو جانب پدر و جدّ محترم * ما را غريب و بىكس و محرم گذاشتى رفتى ز بحر غصهء ديرينه بر كنار * ما را غريق اشك دمادم گذاشتى رفتى و روزگار يتيمان خويش را * چون موى خويش تيره و درهم گذاشتى بود اهل بيت را ز تو دل خوش زهر ستم * خوش بر جراحت همه مرهم گذاشتى روح رسول از غم اين غصه خون گريست * جان بتول زار چه گويم كه چون گريست آه از دمى كه فاطمه فرزند مصطفى * آن مادر حسين و حسن سرور نسا با جيب پاره‌پاره و با جان چاك‌چاك * در معجر مصيبت و در كسوت عزا آيد به عرصه‌گاه قيامت به صد خروش * بر كف شكسته گوهر دندان مصطفى