تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
بنگر كه در غم تو فتاديم در چه روز * اى غمگسار و مونس شبها چه مىروى ما پايبند صد غم و درديم هر زمان * پنهان چه مىخرامى و پيدا چه مىروى دانى كه بىكسيم و غريبيم و عاجزيم * ما را چنين فكنده به صحرا چه مىروى اولاد فاطمه همگى بىكسند و زار * اى نور ديدهء دل زهرا چه مىروى تو ناخداى كشتى شرع پيمبرى * كشتى دين فكنده به صحرا چه مىروى در پيش دشمنان كه فزونند ز اختران * چون آفتاب يك تن تنها چه مىروى صد جان و دل در آتش فرقت كباب شد * اى مرهم جراحت دلها چه مىروى اى يادگار يك چمن گل درين چمن * از پيش بلبلان تمنّا چه مىروى در دست دشمنان ستمكار نابكار * افتاده‌ايم بىكس و تنها چه مىروى نه محرمى نه غمخور و نه يار و همدمى * بيچاره مانده‌ايم خدا را چه مىروى آن لحظه گلبن غم آل نبى شكفت * كان شاه رو به جانب اولاد كرد و گفت كاى اهل بيت چون سوى يثرب گذر كنيد * اول گذر به تربت خير البشر كنيد پيغام من بسست بدان روضه اين قدر * كان خاك را به ياد من از گريه تر كنيد آنگه به سوى تربت زهرا دويد زار * آنجا براى من كف خاكى به سر كنيد وانگه رويد بر سر خاك برادرم * آن سرمه را به نيّت من در بصر كنيد وانگه به آه و نالهء جانسوز دل گسل * احباب را ز واقعهء من خبر كنيد گوييد كان غريب ديار جفا حسين * گرديد كشته چارهء كار دگر كنيد اى دوستان چو نام لب خشك من بريد * بر ياد من ز خون جگر ديده تر كنيد هرگه كنيد ياد لب چون عقيق من * از اشك ديده دامن خود پرگهر كنيد هر سال چون هلال محرّم شود پديد * بنشسته در مصيبت من گريه سر كنيد در محنت مصيبت دور و دراز من * هر محنتى كه روى دهد مختصر كنيد از شيونى كه در حرم آنگه بلند شد * دلهاى قدسيان همگى دردمند شد بعد از وداع كان شرف خاندان آل * آهنگ راه كرد سوى معرض قتال ذوق شهادتش بسر افتاد وز شتاب * با شوق در كشاكش و با صبر در جدال انديشهء لقاى الهيش در نظر * تمهيد پادشاهى جاويد در خيال در بر كشيده آن طرفش شوق باب و جَد * دامن گرفته اين طرف انديشهء عيال تيغى چو برق در كف و تنها چو آفتاب * چون تيغ رو نهاده بدان لشكر ضلال