گشتند حلقه لشكر افزون ز مار و مور * خاتم صفت به گِرد سليمان كربلا
خون خورد تيغ نيز كه تا يك نفس رساند * آبى به حلق تشنهء سلطان كربلا
آبى كه ديو و دد همه چون شير مىخورند * آل پيمبر از دم شمشير مىخورند
از موج گريه كشتى طاقت تباه شد * وز دود آه خانهء دلها سياه شد
تا بود در جگر نم خون وقف گريه گشت * تا بود در درون نفسى صرف آه شد
زين غم كه سرخ شد رخ شهزادگان به خون * بايد سياهپوش چو بخت سياه شد
تنها نه گرد غصه به آدم رسيد و بس * اين غم غبار آينهء مهر و ماه شد
پيغام درد تا برساند به شرق و غرب * پيك سرشك هر طرفى رو به راه شد
ايّام تيره شد چو محرم فرا رسيد * اين ماه داغ ناصيهء سال و ماه شد
خورشيد كرد دعوى ماتمرسيدگى * رنگ شكسته بر رخ زردش گواه شد
هركس كه گريه كرد درين مه ز سوز دل * جبريل شد ضمان كه برى از گناه شد
فردا چو گل شكفته شود پيش مصطفى * رويى كه اندرين دهه همرنگ كاه شد
در گريه كوش تا بتوانى كه در خورست * عذرِ گناهِ عمرِ ابد ديدهء ترست
فرياد از دمى كه شهنشاه دين پناه * در بر سلاح جنگ فروزان چو برق آه
آمد برون ز خيمه وداع حرم نمود * با خيل درد و حسرت و با خيل اشك و آه
بىاهتمام حضرت او اهل بيت شرع * چون شرع در زمانهء ما مانده بىپناه
از دود آه اهل حرم شد سياهپوش * چون خانههاى اهل حشم خيمههاى شاه
اين يك نشسته در گلِ اشك از هجوم درد * آن يك فتاده از سر حسرت به خاك راه
اشك يكى گذشته ز ماهى ازين ستم * آه يكى رسيده ازين غصه تا به ماه
زين سوى شه ز خون جگر گشته سرخ روى * زان سوى مانده خصم سيهكار روسياه
چشمى به سوى دشمن و چشمى به سوى دوست * پايى به ره نهاده و پايى به بارگاه
غيرت كشيده گوشهء خاطر به دفع خصم * حيرت گرفته اين طرفش دامن نگاه
آتش ركاب گشته در انديشه فكر جنگ * سيماب جلوه كرده رگ و ريشه عزم راه
پايش ركاب خواهش و دستش عنان طلب * تن در كشاكش حرم و دل به حربگاه
بگرفت دامن شه دين بانوى حرم * فرياد بركشيد كه اى شاه محترم
دامنكشان چنين زبر ما چه مىروى * ما را چنين گذاشته تنها چه مىروى
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 362
مساهمون: عبد الرزاق اللاهيجي
ص٣٦٢