تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 362

مساهمون:

ص٣٦٢
گشتند حلقه لشكر افزون ز مار و مور * خاتم صفت به گِرد سليمان كربلا خون خورد تيغ نيز كه تا يك نفس رساند * آبى به حلق تشنهء سلطان كربلا آبى كه ديو و دد همه چون شير مىخورند * آل پيمبر از دم شمشير مىخورند از موج گريه كشتى طاقت تباه شد * وز دود آه خانهء دلها سياه شد تا بود در جگر نم خون وقف گريه گشت * تا بود در درون نفسى صرف آه شد زين غم كه سرخ شد رخ شهزادگان به خون * بايد سياهپوش چو بخت سياه شد تنها نه گرد غصه به آدم رسيد و بس * اين غم غبار آينهء مهر و ماه شد پيغام درد تا برساند به شرق و غرب * پيك سرشك هر طرفى رو به راه شد ايّام تيره شد چو محرم فرا رسيد * اين ماه داغ ناصيهء سال و ماه شد خورشيد كرد دعوى ماتم‌رسيدگى * رنگ شكسته بر رخ زردش گواه شد هركس كه گريه كرد درين مه ز سوز دل * جبريل شد ضمان كه برى از گناه شد فردا چو گل شكفته شود پيش مصطفى * رويى كه اندرين دهه همرنگ كاه شد در گريه كوش تا بتوانى كه در خورست * عذرِ گناهِ عمرِ ابد ديدهء ترست فرياد از دمى كه شهنشاه دين پناه * در بر سلاح جنگ فروزان چو برق آه آمد برون ز خيمه وداع حرم نمود * با خيل درد و حسرت و با خيل اشك و آه بىاهتمام حضرت او اهل بيت شرع * چون شرع در زمانهء ما مانده بىپناه از دود آه اهل حرم شد سياهپوش * چون خانه‌هاى اهل حشم خيمه‌هاى شاه اين يك نشسته در گلِ اشك از هجوم درد * آن يك فتاده از سر حسرت به خاك راه اشك يكى گذشته ز ماهى ازين ستم * آه يكى رسيده ازين غصه تا به ماه زين سوى شه ز خون جگر گشته سرخ روى * زان سوى مانده خصم سيه‌كار روسياه چشمى به سوى دشمن و چشمى به سوى دوست * پايى به ره نهاده و پايى به بارگاه غيرت كشيده گوشهء خاطر به دفع خصم * حيرت گرفته اين طرفش دامن نگاه آتش ركاب گشته در انديشه فكر جنگ * سيماب جلوه كرده رگ و ريشه عزم راه پايش ركاب خواهش و دستش عنان طلب * تن در كشاكش حرم و دل به حربگاه بگرفت دامن شه دين بانوى حرم * فرياد بركشيد كه اى شاه محترم دامن‌كشان چنين زبر ما چه مىروى * ما را چنين گذاشته تنها چه مىروى