يك بلبلى به باغ تو نگذارد از ستم * اين ناز تندخوى تو گر باغبان تست
كار گشايش دل تنگ حزين من * دربند يك گشادگى ابروان تست
از شكوه بس كنم كه دل يار نازكست * خوى كرشمه نازك و بسيار نازكست
4 در واقعهء كربلا
عالم تمام نوحهكنان از براى كيست * دوران سياهپوش چنين در عزاى كيست
نيلى چراست خيمهء نُه توى آسمان * جيب افق دريده ز دست جفاى كيست
ديگر غم كه گونهء خورشيد را شكست * بر روى مه خراش كَلَف « 1 » ز ابتلاى كيست
از غم سياه شد در و ديوار روزگار * اين تيرهفام غمكده ماتمسراى كيست
اين صندلى مخمل مشكين به روى چرخ « 2 » * كز شهريار خويش تهى مانده جاى كيست
خون شفق به چهرهء ايام ريختند * گلهاى اين چمن دگر از خار پاى كيست
خون در تنى نمانده همان گريه در تلاش * پيچيده در گلوى نفس هاىهاى كيست
از استماع ناله دل از كار مىرود * اين نيش داده سر به رگ جان نواى كيست
دلها كباب گشت و درونها خراب شد * اين آهِ دردناكِ دل مبتلاى كيست
بر كف نهادهاند جهانى متاع جان * دعوى همان بهجاست مگر خونبهاى كيست
سرتاسر سپهر پر از دود ماتمست * آخر خبر كنيد كه اينها براى كيست
گويا مصيبت همه دلهاى مبتلاست * يعنى عزاى شاه شهيدان كربلاست
آن شهسوار معركهء كربلا حسين * مهمان نورسيدهء دشت بلا حسين
گلدستهء بهار امامت به باغ دين * آن نخل تازهپرور لطف خدا حسين
آن خو به ناز كردهء آغوش جبرئيل * آن پارهء دل و جگر مصطفى حسين
آن نور ديدهء دل زهرا و مرتضى * يعنى برادر حسن مجتبى حسين
افتاده در ميانهء بيگانگان دين * بىغمگسار و بىكس و بىآشنا حسين
هامش
( 1 ) - كلف ، لكههايى كه بر روى ماه ديده مىشود .
( 2 ) - اشاره است به صورت فلكى ذات الكرسى .