تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
شخص حيا و خستهء خصمان بىحيا * كان وفا و كشتهء تيغ جفا حسين آن خواندهء به رغبت و افكندهء به جور * در دست كوفيان دغا مبتلا حسين از كوفيان ناكس و از شاميان دون * در كربلا نشانهء تير بلا حسين از دشمنان شكسته به دل خار صد جفا * وز دوستان نديده نسيم وفا حسين مانند موج لاله و گل در ره نسيم * در خون خويشتن زده پردست و پا حسين آنت جفاى دشمن و اينت وفاى دوست * بىبهره هم ز دشمن و هم دوست يا حسين زين درد پاى عشرت دلها به خواب رفت * اين گرد تا به آينهء آفتاب رفت گر صرف ماتم شه دوران شود كمست * هر گريه‌اى كه وقف بر اولاد آدمست جا دارد ار چو ابروى جانان شود سياه * اين طاق سرنگون كه هلال محرمست از بار غم خميده قد ماه نو بلى * پشت سپهر نيز ازين غصه‌ها خمست آوخ ز گريه خيزى اين درد گريه سوز * هر ديده گشت خشك و همان دجلهء يمست ماه محرم آمد و عشرت حرام گشت * باز اول مصيبت و باز اول غمست اين پنج‌روزه عمر كجا داد مىدهد * از بهر گريه گر دهد عمر ابد كمست باز آن دمست كز پس اين رستخيز خلق * افتند در گمان كه قيامت همين دمست زين غصه بس‌كه خاطر خورشيد تيره شد * صبحى كه سر زند ز افق شام ماتمست تا روز كار دل همه آه پياپيست * تا شب مدار ديده به اشك دمادمست در پيش موج گريه زمين را چه اعتبار * اين سيل را معامله با عرش اعظمست در دشت دل قيامت دلهاى مرده كرد * اين نالهء گرفته كه با صور توامست چون اهل دل متاع غم دل كنند عرض * درديست اينكه بر همه دردى مقدمست آوخ كه عمر خنده و شادى تمام شد * جز آب شور گريه به مردم حرام شد هر سال تازه خون شهيدان كربلا * چون لاله مىدمد ز بيابان كربلا اين تازه‌تر كه مىرود از چشم ما برون * خونى كه خورده‌اند يتيمان كربلا آمد فرود و جمله به دلهاى ما نشست * گردى كه شد بلند ز ميدان كربلا اين باغبان كه بود كه ناداده آب چيد * چندين گل شكفته ز بستان كربلا گلبن به جاى گل دل خونين دهد به بار * خون خورده است خاك گلستان كربلا آه از دمى كه بىكس و بىيار و همنشين * تنها بماند رستم دستان كربلا داد آن گلى كه بود گل دامن رسول * دامن به دست خار بيابان كربلا
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 361 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده