شخص حيا و خستهء خصمان بىحيا * كان وفا و كشتهء تيغ جفا حسين
آن خواندهء به رغبت و افكندهء به جور * در دست كوفيان دغا مبتلا حسين
از كوفيان ناكس و از شاميان دون * در كربلا نشانهء تير بلا حسين
از دشمنان شكسته به دل خار صد جفا * وز دوستان نديده نسيم وفا حسين
مانند موج لاله و گل در ره نسيم * در خون خويشتن زده پردست و پا حسين
آنت جفاى دشمن و اينت وفاى دوست * بىبهره هم ز دشمن و هم دوست يا حسين
زين درد پاى عشرت دلها به خواب رفت * اين گرد تا به آينهء آفتاب رفت
گر صرف ماتم شه دوران شود كمست * هر گريهاى كه وقف بر اولاد آدمست
جا دارد ار چو ابروى جانان شود سياه * اين طاق سرنگون كه هلال محرمست
از بار غم خميده قد ماه نو بلى * پشت سپهر نيز ازين غصهها خمست
آوخ ز گريه خيزى اين درد گريه سوز * هر ديده گشت خشك و همان دجلهء يمست
ماه محرم آمد و عشرت حرام گشت * باز اول مصيبت و باز اول غمست
اين پنجروزه عمر كجا داد مىدهد * از بهر گريه گر دهد عمر ابد كمست
باز آن دمست كز پس اين رستخيز خلق * افتند در گمان كه قيامت همين دمست
زين غصه بسكه خاطر خورشيد تيره شد * صبحى كه سر زند ز افق شام ماتمست
تا روز كار دل همه آه پياپيست * تا شب مدار ديده به اشك دمادمست
در پيش موج گريه زمين را چه اعتبار * اين سيل را معامله با عرش اعظمست
در دشت دل قيامت دلهاى مرده كرد * اين نالهء گرفته كه با صور توامست
چون اهل دل متاع غم دل كنند عرض * درديست اينكه بر همه دردى مقدمست
آوخ كه عمر خنده و شادى تمام شد * جز آب شور گريه به مردم حرام شد
هر سال تازه خون شهيدان كربلا * چون لاله مىدمد ز بيابان كربلا
اين تازهتر كه مىرود از چشم ما برون * خونى كه خوردهاند يتيمان كربلا
آمد فرود و جمله به دلهاى ما نشست * گردى كه شد بلند ز ميدان كربلا
اين باغبان كه بود كه ناداده آب چيد * چندين گل شكفته ز بستان كربلا
گلبن به جاى گل دل خونين دهد به بار * خون خورده است خاك گلستان كربلا
آه از دمى كه بىكس و بىيار و همنشين * تنها بماند رستم دستان كربلا
داد آن گلى كه بود گل دامن رسول * دامن به دست خار بيابان كربلا
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 361
مساهمون: عبد الرزاق اللاهيجي
ص٣٦١