تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
سير از جفا نشد نگه عشوه‌ساز تو * از جوى زخم آب خورد تيغ ناز تو كى يوسف اين طراوت و روى چو ماه داشت * اين شيوهء تبسم و طرز نگاه داشت اين ناز و اين كرشمه و اين چشم و اين نگاه * در عهد تو چگونه توان دل نگاه داشت من كوه كندم از مژه در عاشقىّ تو * ليكن كجا به پيش تو مقدار كاه داشت شد كور ديده بىتو مرا ياد آن بخير * كاين چشم توتيايى از آن خاك راه داشت عشاق بوده‌اند ولى كى چو من كجا * اين روزگار تيره و بخت سياه داشت صد بار سوختى و تسلى نمىشوى * مسكين دلم به كيش تو چندين گناه داشت هرگز كسى نديده رخت بىنقاب زلف * خورشيد من هميشه به سايه پناه داشت چشمت به غمزه ريخت اگر خون عاشقان * از هر نگاه گرم تو صد عذرخواه داشت نايد به هم ز ذوق لب خونچكان زخم * تا خنجر تو كرد زبان در دهان زخم اى آفتاب را ز درت چشم توتيا * در كوچهء تو سرمه‌فروشى كند صبا هر روز آفتاب دگر ز آستان تو * صد آفتاب بر سر كوى تو خاك پا كفر از شكست زلف تو اسلام را شكست * نوعى كه سبحه از غم زنّار شد دوتا ز آشوب جادوى سر زلف ترا بود * صد فتنه دست بسته به هر حلقه مبتلا در آرزوى ديدن روى تو آسمان * هر صبح آورد زر خورشيد رونما دل را به بند خانهء تاريك زلف تو * هر حلقه‌اى ازوست يكى روزن بلا دور و درازى ره زلف توام گداخت * صد عمر طى شد و بپذيرفت انتها گرمى مكن به خار و خس اى شعله بيش ازين * ترسم كه چون سپند جهانى ز خود مرا دستم به دامنت نرسد ليك خون من * در حشر هم عجب كه كند دامنت رها چشم تو از نگه چو مرا منفعل كند * خون مرا چو آب به تيغت بحل كند پنهان چسان كنم كه دلم ناتوان تست * اين پيچشم تمام ز موى ميان تست يك دل به سينه دارم و چندين هزار كام * اين‌ها همه به عهدهء لطف نهان تست كس ناز را به خوبى آن ابروان نكرد * تيريست اينكه در خور زور كمان تست من تشنه‌لب چگونه نميرم كه لعل ناب * سيراب حسرت لب گوهرفشان تست تير قضا كه بر سر كس بىگمان رسد * تفسير ناوك نگه ناگهان تست از صد يكى به جاى نيارم يقين ماست * آن وعده‌ها كه با دل ما در گمان تست