تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
تو شيرخواره بودى و من بودم آشنات * خونخواره چون شدى همه بيگانگى چراست خون مىخورم ز دست تو اى طفل شيرخوار * شيرت به خون بدل چو شود قسمتم چهاست تيريست از تو در بن هر موى و شكوه نيست * خود گو كه تاب جور تو زين بيشتر كراست هر روزم از تو آب رخى مىرود به باد * اين‌ها سزاى آنكه به شبها غم تو خواست پا از طلب نمىكشم امّا نمىشود * كار دل شكسته ز زلف كج تو راست اين زخم خونچكان كه دلم تازه خورده است * چون آب روشنست كه تيغ تو كرده است هر شامگه كه چهره گشايد جمال تو * خور در زمين فرورود از انفعال تو چشم از تو برنداشته‌ام در تمام عمر * يا خود تو بوده‌اى به نظر يا خيال تو در حشر سرخ‌رويى اهل گنه ازوست * هر خون عاشقى كه شود پايمال تو با غير باده مىخورى اى مه چه مىكنى * خونى كه خورده‌اى نكنم گر حلال تو طفلى هنوز و صرفهء نازى نگاه دار « 1 » * بگذار تا كه بَدر برآيد هلال تو ديروز ماه بودى و امروز آفتاب * بهتر ز يكدگر گذرد ماه و سال تو بارش گل تجلّى و بر آتش كليم * نسبت به نخل طور رساند نهال تو حسن از تو دست باز ندارد كه ديده است * فال سعادت از رخ فرخنده فال تو در عهد خوبرويى تو آفتاب و ماه * سوگند مىخورند به جاه و جلال تو جانا ستيزهء تو ندارد نهايتى * جور و جفا خوشست ولى تا به غايتى روز سياه بنگر و شبهاى تار من * اينست بىتو روز من و روزگار من از سينه‌ام چو شعلهء فانوس روشنست * سوز نهان من ز دل بىقرار من چون آستان فتادهء آن درگهم كه هست * خاك در تو آب رخ و اعتبار من يك دم نشين به ناز به پيشم كه تا نهد * دوران جزاى صبر مرا در كنار من بگشا به خنده آن لب شيرين چه مىشود * گر غنچه‌اى شكفته شود از بهار من اى خوب‌تر ز پارِ تو امسال از چه روست * امسال من ز عشق تو بدتر ز پار من از خاك درگه تو چو دورم كند به زور * بخت زبون و طالع ناسازگار من شادم ازينكه بر در و ديوار كوى تو * ماند ز خون ديدهء من يادگار من
هامش
( 1 ) - صرفه نگاه داشتن ، صرفه‌جويى كردن .