تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
بىتو به هر سو كه سفر مىكنم * نيست كسى غير تو همراه من آنكه ز ياد تو نيايد به خويش * كيست به غير از دل آگاه من شكر وفاشان كه ز هم نگسلند * نالهء من آه سحرگاه من تا ابدم گر تو دهى انتظار * باد دراز اين ره كوتاه من فيض سبك‌روحى من چون حباب * بر سر دريا زده خرگاه من نيست گناهم كه فتادم ز پاى * بود مقدّر شده در راه من گر نكنم از تو گدايى وصل * پس چه كنم از كه كنم شاه من گر به سرم سايه كنى تا ابد * مهر برد سايه ز درگاه من از شرف خاك در تست خضر * كاب بقا مىبرد از چاه من چرخ ز عاجزكشى من خوشست * بىخبر افتاده ز خونخواه من شاه ولايت كه كند چون مدد * دهر فروريزم ازل تا ابد چون مدد از شاه ولايت برم * هر دو جهان را به حمايت برم چون شرفش جلوه كند در كلام * صد شرف از فيض روايت برم سدّ ابد سنگ ره من شود * گر ره مهرش به نهايت برم هر دو جهان محو شود در صريح * نام ترا گر به كنايت برم از نم خلقش به جهان قطره‌اى * تا ابد از بهر كفايت برم من چه بگويم كه ز بحر كفش * فيض كرم تا به چه غايت برم پادشهى كز در او تا به حشر * هرچه برم جمله عنايت برم از كتب مُنزله در وصف او * تا به ابد سوره و آيت برم ذرّه‌اى از مهر رخش در فرنگ * بس بود ار بهر هدايت برم خاك در او ندهم گر بفرض * دهر ولايت بولايت برم اى فلك از جور نترسى كه من * بر در شه از تو شكايت برم آنكه فروريخته زو برگ كفر * زندگى دين خدا مرگ كفر مدح تو چون جلوه‌فشانى كند * صفحهء مهتاب كتانى كند ذوق مديحت به دل از اضطراب * موج نفس را خفقانى كند مهر تو بر دل چو نهد طرح داغ * بر سر مو لاله‌ستانى كند ذوق رهت گر نفزايد نشاط * ريگ چرا رقص روانى كند