بىتو به هر سو كه سفر مىكنم * نيست كسى غير تو همراه من
آنكه ز ياد تو نيايد به خويش * كيست به غير از دل آگاه من
شكر وفاشان كه ز هم نگسلند * نالهء من آه سحرگاه من
تا ابدم گر تو دهى انتظار * باد دراز اين ره كوتاه من
فيض سبكروحى من چون حباب * بر سر دريا زده خرگاه من
نيست گناهم كه فتادم ز پاى * بود مقدّر شده در راه من
گر نكنم از تو گدايى وصل * پس چه كنم از كه كنم شاه من
گر به سرم سايه كنى تا ابد * مهر برد سايه ز درگاه من
از شرف خاك در تست خضر * كاب بقا مىبرد از چاه من
چرخ ز عاجزكشى من خوشست * بىخبر افتاده ز خونخواه من
شاه ولايت كه كند چون مدد * دهر فروريزم ازل تا ابد
چون مدد از شاه ولايت برم * هر دو جهان را به حمايت برم
چون شرفش جلوه كند در كلام * صد شرف از فيض روايت برم
سدّ ابد سنگ ره من شود * گر ره مهرش به نهايت برم
هر دو جهان محو شود در صريح * نام ترا گر به كنايت برم
از نم خلقش به جهان قطرهاى * تا ابد از بهر كفايت برم
من چه بگويم كه ز بحر كفش * فيض كرم تا به چه غايت برم
پادشهى كز در او تا به حشر * هرچه برم جمله عنايت برم
از كتب مُنزله در وصف او * تا به ابد سوره و آيت برم
ذرّهاى از مهر رخش در فرنگ * بس بود ار بهر هدايت برم
خاك در او ندهم گر بفرض * دهر ولايت بولايت برم
اى فلك از جور نترسى كه من * بر در شه از تو شكايت برم
آنكه فروريخته زو برگ كفر * زندگى دين خدا مرگ كفر
مدح تو چون جلوهفشانى كند * صفحهء مهتاب كتانى كند
ذوق مديحت به دل از اضطراب * موج نفس را خفقانى كند
مهر تو بر دل چو نهد طرح داغ * بر سر مو لالهستانى كند
ذوق رهت گر نفزايد نشاط * ريگ چرا رقص روانى كند
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 354
مساهمون: عبد الرزاق اللاهيجي
ص٣٥٤