زادهء افلاك و عناصر نهايم * سبزهء روحيم و روانيم ما
ريختهء مُنخل « 5 » انجم نهايم * بيختهء جوهر جانيم ما
اصل جهانيم و جهان فرع ماست * گرچه جداگانه جهانيم ما
هركه نه آفاقى و نه انفسيست * نيك شناسد ز چه كانيم ما
فرقهء پُردان خودآرا نهايم * طايفهء هيچ ندانيم ما
شيخى ما شوخى در پرده است * پير نماييم و جوانيم ما
نغمهء مطرب نشناسيم چيست * شيفتهء آه و فغانيم ما
لفظ خوش و معنى نازك و شيم * گنج دل و نقد روانيم ما
هرچه سروديم گزافست و لاف * هيچ نه اينيم و نه آنيم ما
نه كه همينيم همين هم نهايم * راست بگوييم همانيم ما
گرچه ضروريم به هر شيخ و شاب * هيچ نيرزيم هواييم و آب
چون نفس از ناله به شور افكنيم * غلغله در نفخهء صور افكنيم
تا به هواى تو توان جان سپرد * زندگى خضر بدور افكنيم
موسى دل را به تمنّا بريم * زلزله در سينهء طور افكنيم
وسعت جاه كى و ملك كيان * در بغل ديدهء مور افكنيم
طنطنه « 6 » افكن چو به حى « 7 » رو نهيم * مردهء حى گوربهگور افكنيم
ديدهء نمديده چو برهم زنيم * جلوهء طوفان به تنور افكنيم
وصف جمال تو به رضوان كنيم * غلغله در زمرهء حور افكنيم
از اثر نعرهء مستانهاى * ولوله در ملك شعور افكنيم
وز تپش دل به هواى وصال * قصر فلك را به قصور افكنيم
رخنه به بام فلك افتد ز بيم * چون به جهان گرد فتور افكنيم
بىتو ز گل خار درآيد به چشم * چون به چمن نام عبور افكنيم
آتش مهر از دمم افسرده باد * مشعل آه از نفسم مرده باد
يوسفم و چاه من اين جاه من * خانهء گرگست سر راه من
هامش
( 5 ) - منخل يا منخل ، غربال .
( 6 ) - طنطنه ، آوازه ، آواز طنبور و نقاره .
( 7 ) - حى ، بطن حى ، قبيلهء مجنون : نسخه : طى .