تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 352

مساهمون:

ص٣٥٢
زان همه هوشم كه جهان غافلند * خوب حرامست چو بيدار نيست يك كس از احرام نيامد برون * بر در اين كعبه مگر بار نيست رخصت نظّارهء ديدار دوست * هست ولى قدرت ديدار نيست طفل سبق‌خوان « 3 » فراموشيم * درس مرا حاجت تكرار نيست وه كه به بيكارى من در جهان * بال‌وپر مرغ گرفتار نيست هان نزنى طعنهء بيكاريم * زانكه چو بيكارى من كار نيست عجز من و سركشى من بلاست * كس عبثم در پى آزار نيست تا به سبك‌روحى خود مىپريم * پر چه برآريم كه در كار نيست كس نتوانست پى ما گرفت * شوخى ما شوخى دستار نيست مفت طبيبان مسيحى نفس * گر غم ما را سر اظهار نيست گرنه طبيبم غم بازار داشت * با من و بيمارى من كار داشت عشق بتان در دل ما خانه كرد * سيل دگر روى به ويرانه كرد رفت شكيبم همه بر باد و آه * تنگدلى غارت اين خانه كرد پنجهء خورشيد سيه تاب بود * دوش مگر زلف ترا شانه كرد شكر تزلزل كه به پاى فشار * خرمن اميد مرا دانه كرد تاخت خيالت به دل داغدار * مير حشم ميل سيه خانه كرد داغِ ز جان سختى خويشم كه باز * تيغ ترا زخمى داندانه كرد هيچ نگيرد به دل من قرار * آه مرا يادِ كه ديوانه كرد بس كه تمنّاى تو مغزم گداخت * كاسهء سر را مى و پيمانه كرد دشمنم از هم نتوانست ريخت * غارت من جلوهء جانانه كرد داغ تمناى تو در سينه‌ام * جيب مرا رشك پرىخانه « 4 » كرد درد ترا در بدنم عمرها * هر سر مو شكر جداگانه كرد جوش زد امّيد تو در سينه‌ام * جلوه‌گه عكس شد آيينه‌ام ما نه ز دريا نه ز كانيم ما * پهن‌تر از كون و مكانيم ما
هامش
( 3 ) - سبق - غ 572 / 1 ؛ سبق‌خوان ، دانش‌آموز . ( 4 ) - پرىخانه ، مسكن پريان .