تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
وه كه دگر پر شده از حرف من * دفتر دريا دل كم‌ظرف من دست مرا حسرت دامان مباد * درد من آلودهء درمان مباد آنچه درو چرخ فلك عاجزست * مشكل عشقست كه آسان مباد هيچ دلى همچو دل جمع نيست * در سر زلف تو پريشان مباد پرتو خورشيد پريشانيم * بر سر من سايهء سامان مباد دهر خرابست ز تعمير چرخ * گلّه به تدبير نگهبان مباد روزن خورشيد پر از دود شد * ذرّه تمنايى جولان مباد در گرو كشتى نوحست چرخ * چشم ترم را سر طوفان مباد فرصت آن نيست كه بر سر زنم * دست بدآموز گريبان مباد چند خلد خار به چشمم ز رشك * دامن آيينه گلستان مباد جز به ستمكش نرسد جور چرخ * گوى به‌اندازهء چوگان مباد مىكُشدم ياد وفاهاى خويش * هيچ كس از كرده پشيمان مباد لطف توام پيشِ تأسف فكند * مهر پدر گرگ به يوسف فكند چون غم هجر تو ادا مىكنم * گريه جدا ناله جدا مىكنم گريه ز دنبال گره مىكند * هر نفس ناله كه وا مىكنم هست گلِ بوسهء خاك درى * خنده كه بر آب بقا مىكنم از در او گر به بهشتم برند * مىروم و رو به قفا مىكنم رفتى و من آنچه نكردم چهاست * كاش بيايى كه چها مىكنم مىكشم از ياد قدت ناله‌اى * پيرهن سرو قبا مىكنم با تو چو دم مىزنم از اتحاد * خويشتن از خويش جدا مىكنم مهر ترا مىبرم آخر به خاك * وعدهء ديرينه وفا مىكنم تربت خود را ز نمِ اشك خويش * باغچهء مهر گيا مىكنم من نيم آن كس كه ستيزد به كس * درد دلست اينكه ادا مىكنم هركه به دشنام نوازد مرا * تا ابدش شكر و دعا مىكنم مردم و دل غرق تن‌آسا نيست * اين چه گرانى چه گران‌جانيست باز دل از لطف تو مغرور شد * راه ز نزديك شدن دور شد