2 در منقبت امير المؤمنين على ( ع )
ديگرم از شكوه زبان پر شدست * باز دل از هر دو جهان پر شدست
رفت كه دل بود و زبانم نبود * هر سر مويم ز زبان پر شدست
گر دو جهان سود نمايم چه سود * چون دل و جانم ز زيان پر شدست
تا به من آن خانهنشين دوست شد * خانهام از دشمن جان پر شدست
چون نه مكانى و نه كونيست دوست * كيست كزو كون و مكان پر شدست
گر دى و امروز تهى شيشهاند * كيست كزو ظرف زمان پر شدست
ماضى و مستقبل اگر فارغند * از چه قدح جرعهء آن پر شدست
دايره در دايره چندين چه بود * چون دل مركز ز ميان پر شدست
بحر تهىكاسهتر از قطره است * گرچه كران تا بكران پر شدست
هيچ ندانم كه نهان بهر چيست * آنكه جهانش ز نشان پر شدست
قالبم از روح تهى كيسه ماند * تا دل از آن روح روان پر شدست
جوش زمين باز بر افلاك شد * خانهام از خانهنشين پاك شد
يك سر مو بىنفس هوش نيست * من چه بگويم كه ترا گوش نيست
منّت آغوش كشيدم ولى * آنكه در آغوش در آغوش نيست
روز به روزم به فزونيست كار * امشبِ من كم ز شب دوش نيست
گرچه ز آلايشِ يادم بريست * از من آلوده فراموش نيست
گرچه زبان نيست كه نامت برم * يك سر مويم ز تو خاموش نيست
مرده دلم ماتم دل لازمست * بخت بدم هرزه سيهپوش نيست
با همه افسردگى دايمى * ذرّهاى از من تهى از جوش نيست
دامن اسباب برافشاندهام * بار بود خانه كه بر دوش نيست
جوش دلم ناز فلك برنداشت * ديگ مرا حاجت سرپوش نيست
لطف نباشد ستمش هم خوشست * كام مرا نيش كم از نوش نيست
چرخ به كينم چه كمان مىكشد * اين هوس اندازهء بازوش نيست