تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩

2 در منقبت امير المؤمنين على ( ع )

ديگرم از شكوه زبان پر شدست * باز دل از هر دو جهان پر شدست رفت كه دل بود و زبانم نبود * هر سر مويم ز زبان پر شدست گر دو جهان سود نمايم چه سود * چون دل و جانم ز زيان پر شدست تا به من آن خانه‌نشين دوست شد * خانه‌ام از دشمن جان پر شدست چون نه مكانى و نه كونيست دوست * كيست كزو كون و مكان پر شدست گر دى و امروز تهى شيشه‌اند * كيست كزو ظرف زمان پر شدست ماضى و مستقبل اگر فارغند * از چه قدح جرعهء آن پر شدست دايره در دايره چندين چه بود * چون دل مركز ز ميان پر شدست بحر تهىكاسه‌تر از قطره است * گرچه كران تا بكران پر شدست هيچ ندانم كه نهان بهر چيست * آنكه جهانش ز نشان پر شدست قالبم از روح تهى كيسه ماند * تا دل از آن روح روان پر شدست جوش زمين باز بر افلاك شد * خانه‌ام از خانه‌نشين پاك شد يك سر مو بىنفس هوش نيست * من چه بگويم كه ترا گوش نيست منّت آغوش كشيدم ولى * آنكه در آغوش در آغوش نيست روز به روزم به فزونيست كار * امشبِ من كم ز شب دوش نيست گرچه ز آلايشِ يادم بريست * از من آلوده فراموش نيست گرچه زبان نيست كه نامت برم * يك سر مويم ز تو خاموش نيست مرده دلم ماتم دل لازمست * بخت بدم هرزه سيه‌پوش نيست با همه افسردگى دايمى * ذرّه‌اى از من تهى از جوش نيست دامن اسباب برافشانده‌ام * بار بود خانه كه بر دوش نيست جوش دلم ناز فلك برنداشت * ديگ مرا حاجت سرپوش نيست لطف نباشد ستمش هم خوشست * كام مرا نيش كم از نوش نيست چرخ به كينم چه كمان مىكشد * اين هوس اندازهء بازوش نيست