تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
از خطاب سلّموا « 3 » بودى امير المؤمنين * با وجود مصطفى هم در زمان مصطفى نخل شرع مصطفى را فيض سرسبزى ز تست * اى وجود كاملت آب روان مصطفى قطره‌اى نگذاشتى در چشمه‌سار معرفت * چون لب خواهش نهادى بر دهان مصطفى مصطفى قدر تو مىداند كه مىداند كه نيست * در دو عالم چون تو يك كس قدر دان مصطفى قول تو قول پيمبر فعل تو فعل خدا * زانكه دست قدرت حقىّ زبان مصطفى مصطفى را چشم حق بين تا ابد روشن ز تست * زانكه بودى از ازل جان جهان مصطفى قرة العين پيمبر قرة العين تو بود * اين شرف كس را نبود از امتان مصطفى اى كه جسمت پاك‌تر از جان اهل عالمست * فيض جسم خويش ده ما را به جان مصطفى خاندان مصطفى پشت و پناه ما بسست * اى وجود من فداى خاندان مصطفى گر تو اندازى نظر از روى همت سوى من * بازوى زور فلك را بشكند بازوى من گر نگويم من خدايت يا امير المؤمنين * پس چه گويم در ثنايت يا امير المؤمنين آنكه باشد جلوه‌گاه نقش پايش دوش عرش * دوش مىسايد به پايت يا امير المؤمنين نفس و روح و تن چه باشد مال و اهل وزن چه چيز * دنيى و عقبى فدايت يا امير المؤمنين آنچه ابر رحمتش خوانند تعبيرى ازوست * سايهء دست دعايت يا امير المؤمنين كان چه خفّتها كشد گر تن به سنجيدن دهد * گوهر بحر عطايت يا امير المؤمنين آب گوهر هر طرف طوفان كند چون سر كند * بارش ابر سخايت يا امير المؤمنين طول و عرض اين جهات سته جايت كى سزد * عرش بىجاييست جايت يا امير المؤمنين بازگشتى گر به ميدان ازل خواهى نهد * تا ابد رو در قفايت يا امير المؤمنين در نظر هر برگ سبزى آسمان ديگرست * در زمين كبريايت يا امير المؤمنين عرش اعظم را نيارد در نظر هركس رسد * بر در دولت‌سرايت يا امير المؤمنين دست بى جا كوته از دامان وصلت چون كنم * كس نمىدانم به جايت يا امير المؤمنين زنده بودن بىتوام هر لحظه مرگ ديگرست * من كه مىميرم برايت يا امير المؤمنين عرش باشد آستانى درگه بار ترا * چينهء اول بود نُه چرخ ديوار ترا خوان لا عينٌ رَأَت « 4 » مخصوص مهمان شماست * هشت جنت لقمه‌اى از نعمت خوان شماست
هامش
( 3 ) - - سورهء احزاب 33 / 56 . ( 4 ) - اشاره است به حديث : قال اللّه تعالى : اعددت لعبادى الصالحين ما لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر ؛ آماده كردم براى بندگان صالح خود چيزى را كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه به دل بشرى خطور كرده .