تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 336

مساهمون:

ص٣٣٦
در كوچهء ما جنس دوا سخت كسادست * با داغ‌دلان جلوهء مرهم نفروشى سرمايهء غم سخت عزيزست نگهدار * هرچند كه بسيار خرى كم نفروشى در مشرب غم تشنه‌لبى مايهء ذوقست * اين زهر گلوسوز به مرهم نفروشى فياض به جانان نكنى درد دل اظهار * در كوچهء راحت‌طلبان غم نفروشى

686

بلبلان را همچو رويت كم به دست آيد گلى * چون تو كى در گلشن عالم به دست آيد گلى هيبتى نه از بهار او را نه بيمى از خزان * همچو داغ عشق خوبان كم به دست آيد گلى دست خالى گل نچيند در چمن باور مكن * غنچه را بىكيسهء درهم به دست آيد گلى آشنايان را نپندارى كه در گلزار دهر * بىگزند خار نامحرم به دست آيد گلى بىرخت محروم از گلشن چه ذوقى باشدش * هر كه را در حلقهء ماتم به دست آيد گلى سير گلزار هوس فياض تا كى مىكنى * خو به حسرت كن كه اينجا هم به دست آيد گلى

687

گمنام گرد باش و فراموش عالمى * بردار بار صيت خود از دوش عالمى عشق تو نيك و بد همه در دام غم كشيد * خوش حلقه كرد زلف تو در گوش عالمى من لب ز شكوهء تو فروبسته‌ام ولى * فرياد مىكند لب خاموش عالمى باليده‌اى ز حسن به نوعى كه تا ابد * تنگست بر اميد تو آغوش عالمى عالم تمام آينه‌دار جمال تست * گشتيم در خيال تو مدهوش عالمى برديم در هواى تو خود را ز ياد خلق * گشتيم در غم تو فراموش عالمى عمريست كز خيال لب نازنين تو * نيشست در مذاق دلم نوش عالمى آبى بر آتش همه كس زد سرشك ما * آخر نشاند گريهء ما جوش عالمى فياض فيض خانه‌به‌دوشى بس اينكه ما * برداشتيم بار خود از دوش عالمى

688

كسى را شد مسلّم نكته‌دانى * كه دريابد زبان بىزبانى خوشا بخت كسى كز شمع رويت * كند روشن چراغ زندگانى غم عشقت ندانستم چه حاصل * پشيمانى ندارد مهربانى كسى روى تو مىبيند كه دارد * به ديده توتياى لن‌ترانى تن چون كوه مىبايد كه عاشق * رود در زير بار ناتوانى نقاب از رخ برافكندن چه لازم * خوشى در پرده چون راز نهانى دواى درد من دانى و ليكن * كُشد اينم كه دردم را ندانى
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 336 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده