680 « 1 »
دلم خوشست اگر شكوه گر دعا بنويسى * كه هرچه تو بنويسى به مدعا بنويسى
چو شكوهء تو بهست از دعاى هرچه بجز تو * چه حاجتست كه زحمت كشى دعا بنويسى
هزار سال وفاقى مرا بسست كه گاهى * كنى وفا و مرا نام بىوفا بنويسى
تراست خامهء جادو زبان عجيب نباشد * اگر شكايت بىجاى من بجا بنويسى
تو گر شمايل خوبى رقم كنى بتوانى * كه هم كرشمه نمايى و هم ادا بنويسى
كتاب درد دلم مشكلست مشكل مشكل * اگر تو گوش كنى تا برو چها بنويسى
از آن به من ننويسى تو نكتهاى كه مبادا * خدا نخواسته درد مرا دوا بنويسى
مروّتى كه ندارى عجب ز خويش ندارى * كه خون بريزى و آنگاه خونبها بنويسى
اميد هست كه تحريك لطف گوشهء چشمى * كند اشاره كه از بهر من شفا بنويسى
ترا كه شيوهء اخلاصم از قديم عيانست * به غير شكوهء بى جا به من چرا بنويسى
قبول كردهام اى دوست حرفها كه نكردى * مگر تو هم خط بطلان ما مضى بنويسى
عجب ز طالع فياض نااميد ندارم * كه در كتابت دشنام او دعا بنويسى
ملا محسن فيض
قلم گرفتم و گفتم مگر دعا بنويسم * تحيتى به سوى يار بىوفا بنويسم
ز شكوه بانگ برآمد مرا نويس دلم گفت * به هيچ نامه نگنجى ترا كجا بنويسم
دعا و شكوه به هم در نزاع و من متحير * كدام را ننويسم كدام را بنويسم
اگر سر گله و شكوه وا كنم ز تو هيهات * دگر چها به لب آرم دگر چها بنويسم
مداد بحرو بياض زمين وفا ننمايد * گهى كه نامه به سوى تو بىوفا بنويسم
نه بحر مانَد و نه بر نه خشك مانَد و نه تر * اگر شكايت دل را به مدعا بنويسم
چو بر ذكاى تو هست اعتماد هيچ نگويم * ز مدعا نزنم دم همين دعا بنويسم
نمىشود كه شكايت ز دست تو نكند فيض * شكايتى به لب آرم ولى دعا بنويسم
681
ترا مىخواستم اى غم كه شبها يار من باشى * تو هم اى ناله بزم افروز شام تار من باشى
ترا شبزندهدارى زان سبب آموختم اى اشك * كه شبها پاسبان ديدهء بيدار من باشى
ترا درياى خون اى ديده زان دادم كه گر روزى * ز من كارى نيايد آبروى كار من باشى
تو اى باد صبا زانت به زلفش محرمى دادم * كه گر دامن كشد از من تو جانبدار من باشى
هامش
( 1 ) - اين غزل كه در جواب غزل ملا محسن فيض ( غزل بعدى ) سروده شده مسلما از فياض است و ليكن در نسخهها ديده نشده و مصحح آن را از تذكرهء گلزار سپهر آورده است .