نرود يك نفسم ياد تو از پيش نظر * من نيم بىتو دمى گرچه تو بىمن شدهاى
اين زمان تيره شود خاطرت از من چه عجب * كه ز خاكسترم اى آينه روشن شدهاى
يار چون با تو ندارد سر يارى فياض * تو چه در دعوى مهرش رگ گردن شدهاى
671
زلف او هر جانب افكندست دام غمزهاى * از نگاهش بزم مستان را پيام غمزهاى
در تماشاگاه حسنش بىخبر افتاده است * هر طرف نظارهاى در دست جام غمزهاى
غيرت او تا چه شورش از كمين آرد برون * پيش او برديم گستاخانه نام غمزهاى
از براى قتل عام روز محشر حسن را * هست پنهان تيغ نازى در نيام غمزهاى
ديدهاى پراشك حسرت سينهاى پرداغ غم * اينچنين فياض كم بودى به كام غمزهاى
672
دعوت عشقست اينكه بار نيابى * عزت عشق اينكه اعتبار نيابى
تا به كف عشق بىهراس چو منصور * سر ننهى پايتخت دار نيابى
لنگر كشتى دل شكستن كشتيست * ترسم اگر نشكنى قرار نيابى
ترك علايق كنون بكن كه جوانى * دجله چو پُرتر شود گذار نيابى
راه برو پيش از آنكه راه ببندند * كار بكن پيش از آنكه كار نيابى
توسن عمر اينچنين كه رام تو كردند * حيف ازين دشت اگر شكار نيابى
فرصت عمرت سوار سرعت برقست * يك دو نفس گرد اين سوار نيابى
دل ندهد نور با وجود علايق * آينه روشن درين غبار نيابى
سايهء رحمت مجو ز بوتهء افلاك * اين گل بىخار را ز خار نيابى
با تو بگويم حقيقت نظر عقل * گرد ببينى ولى سوار نيابى
نقد تو گيرد عيار اگر دو سه روزى * در كف اين ناكسان عيار نيابى
اهل هوس تا به خويش راه دهندت * در صف مردان عشق بار نيابى
چشم بد روزگار در پى زخمست * در نظر آن به كه اعتبار نيابى
كار كن امروز اختيار كه فردا * در كف خود هيچ اختيار نيابى
يار طلب پيش از آنكه در همه عالم * يار بجويى و هيچ يار نيابى
زنگ هوس بىوفاست اى كه چو فياض * در كف دست خود اين نگار نيابى
673
دوش كردى پرسش گرمى كه جانم سوختى * آشكارا لطف كردى و نهانم سوختى
موج تبخال از دلم تا ساحل لب مىرسد * بس كه مغز آرزو در استخوانم سوختى