تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 328

مساهمون:

ص٣٢٨
صد جان فداى نيم نگه كرده‌ايم و يار * بر كشتگان خويش كند سر گران نگاه چشم تو يك نگاه به ما كرد از ازل * ما را بسست تا به قيامت همان نگاه گلچين كجا و دست‌درازى درين چمن * اينجا به گل ز دور كند باغبان نگاه فياض يك نظاره به صد جان خريده‌ام * كس را نداده دست چنين رايگان نگاه

660

بىبادهء لبت در ميخانه بسته به * پيمانه بىتو بر سر مينا شكسته به آسودگان حريف نگاه تو نيستند * اين زهر بر جراحت دلهاى خسته به سوگندِ ترك لعل تو از بيم طعن غير * چون توبهء ريايى مستان شكسته به ترك جفا زياده ز حد نقض دوستيست * اين عهد اگر شكسته نگردد نبسته به خواهد ترا به تيغ تغافل هلاك كرد * فياض از كمينگه آن غمزه جسته به

661

به عهد زلف خوشت مشك ناب يعنى چه * به دور ماه رخت آفتاب يعنى چه شبى ز ساقى مجلس پياله جستم گفت * به دور لعل لب من شراب يعنى چه ز نام عاشقى اى خضر هيچ شرمت نيست * به كام تشنه‌لب عشق آب يعنى چه ز دور كام دل آنجا كه چهره بنمايد * درنگ اگر ننمايى شتاب يعنى چه چه غفلتست كه دارد ترا به بر فياض * چو مرگ در عقب تست خواب يعنى چه

662

خوش به كام همه در ساخته‌اى يعنى چه * عشوه را دربه‌در انداخته‌اى يعنى چه جز دلم كز دل بىرحم تو كينش نرود * دل ز كين همه پرداخته‌اى يعنى چه هرزه اى آينه با يك‌جهتىهاى رخش * پيش او نقش دويى باخته‌اى يعنى چه اى كه خواهى به فسون جاى كنى در دل او * آهن از آينه نشناخته‌اى يعنى چه چين بر ابرو زده در كشتن فياض امشب * خوش دو شمشير برون آخته‌اى يعنى چه

663

يك شب ترا بغل نگرفتم چه فايده * كام از تو بىبدل نگرفتم چه فايده كامم تويى تو تا به ابد ليك از تو من * كام دل از ازل نگرفتم چه فايده با من دمى كه گرم جدل بودى از لبت * بوسى به صد جدل نگرفتم چه فايده آغوش حسرتم چه فراخى نمىكند * كش تنگ در بغل نگرفتم چه فايده فياض شعر تست كه عالم گرفته است * من از تو يك غزل نگرفتم چه فايده