صد جان فداى نيم نگه كردهايم و يار * بر كشتگان خويش كند سر گران نگاه
چشم تو يك نگاه به ما كرد از ازل * ما را بسست تا به قيامت همان نگاه
گلچين كجا و دستدرازى درين چمن * اينجا به گل ز دور كند باغبان نگاه
فياض يك نظاره به صد جان خريدهام * كس را نداده دست چنين رايگان نگاه
660
بىبادهء لبت در ميخانه بسته به * پيمانه بىتو بر سر مينا شكسته به
آسودگان حريف نگاه تو نيستند * اين زهر بر جراحت دلهاى خسته به
سوگندِ ترك لعل تو از بيم طعن غير * چون توبهء ريايى مستان شكسته به
ترك جفا زياده ز حد نقض دوستيست * اين عهد اگر شكسته نگردد نبسته به
خواهد ترا به تيغ تغافل هلاك كرد * فياض از كمينگه آن غمزه جسته به
661
به عهد زلف خوشت مشك ناب يعنى چه * به دور ماه رخت آفتاب يعنى چه
شبى ز ساقى مجلس پياله جستم گفت * به دور لعل لب من شراب يعنى چه
ز نام عاشقى اى خضر هيچ شرمت نيست * به كام تشنهلب عشق آب يعنى چه
ز دور كام دل آنجا كه چهره بنمايد * درنگ اگر ننمايى شتاب يعنى چه
چه غفلتست كه دارد ترا به بر فياض * چو مرگ در عقب تست خواب يعنى چه
662
خوش به كام همه در ساختهاى يعنى چه * عشوه را دربهدر انداختهاى يعنى چه
جز دلم كز دل بىرحم تو كينش نرود * دل ز كين همه پرداختهاى يعنى چه
هرزه اى آينه با يكجهتىهاى رخش * پيش او نقش دويى باختهاى يعنى چه
اى كه خواهى به فسون جاى كنى در دل او * آهن از آينه نشناختهاى يعنى چه
چين بر ابرو زده در كشتن فياض امشب * خوش دو شمشير برون آختهاى يعنى چه
663
يك شب ترا بغل نگرفتم چه فايده * كام از تو بىبدل نگرفتم چه فايده
كامم تويى تو تا به ابد ليك از تو من * كام دل از ازل نگرفتم چه فايده
با من دمى كه گرم جدل بودى از لبت * بوسى به صد جدل نگرفتم چه فايده
آغوش حسرتم چه فراخى نمىكند * كش تنگ در بغل نگرفتم چه فايده
فياض شعر تست كه عالم گرفته است * من از تو يك غزل نگرفتم چه فايده