668
دارم دلى به مهربتان عهد بستهاى * چون رنگ عاشقان به نگاهى شكستهاى
از خود طمع بريدهتر از رنگ رفتهاى * دندان به خون فشردهتر از زخم بستهاى
افتادهاى ز گريه چو زخم فسردهاى * واماندهاى ز ناله چو تار گسستهاى
جانى به لب چو شمع سحرگه رسيدهاى * عمرى چو برق جسته ز خود دست شستهاى
چون طفل غنچه خون ز لب دل مكيدهاى * چون داغ لاله بر سر آتش نشستهاى
تاراج كردهتر ز حصار گرفتهاى * بربادرفتهتر ز طلسم شكستهاى
خوش بىتكلف از سر عالم گذشتهاى * آسودهاى ز بيم و ز امّيد رستهاى
پيداست تا چه خيزد از جان رفتهاى * معلوم تا چه آيد از جسم خستهاى
مجنونى از قلمرو عادت رميدهاى * ديوانهاى طلسم تكلّف شكستهاى
از لالهزار حسرت جاويد غنچهاى * وز گلستان گلبن امّيد دستهاى
فياض و ديدهاى ز غم هجر گلرخان * دامن به خون فشانده چو زخم نبستهاى
669
خوش بىخبر ز حال دل زار گشتهاى * معلوم مىشود كه خبردار گشتهاى
بيدارى شكستهدلان ضعف طالعست * پيداست بخت خفته كه بيدار گشتهاى
هر قطره اشكم آينهء جلوههاى تست * ظالم بيا ببين كه چه گلزار گشتهاى
غمخوارگى علامت غمخوار دوستيست * دل دادهاى ز دست كه دلدار گشتهاى
گر بوى درد مىشنوم از تو دور نيست * در لالهزار سينهء افگار گشتهاى
با قيد خويشتن نتوان صيد عشق شد * آزاد گشتهاى كه گرفتار گشتهاى
بىدرد درد كس نتواند علاج كرد * دانستم اى مسيح كه بيمار گشتهاى
اى درد برنيايم اگر با تو دور نيست * گم گشته صبر ما و تو بسيار گشتهاى
فياض از درشتى ايّام شكوه چند * آخر غنيمتست كه هموار گشتهاى
670
سخت بىمهر و جفا پيشه و پرفن شدهاى * جان من خوب به كام دل دشمن شدهاى
نيستم داغ كه بيگانه شدى با من ليك * داغ ازينم كه به فرمودهء دشمن شدهاى
چون طلا دست فشار دم گرمم بودى * كه دميد اين نفس سرد كه آهن شدهاى ؟
لب پر از خندهء گل چهره پر از لالهء رنگ * دگر از بهر تماشاى كه گلشن شدهاى ؟
آتش خانهء من بودى و كافيت نبود * برق هرجا كه يكى سوخته خرمن شدهاى
جرم من چيست گرم آتش سوداست بلند * كه برين شعله تو عمريست كه دامن شدهاى