تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 326

مساهمون:

ص٣٢٦
كشيد گوشهء دامن ز ما ولى در حشر * چو خون كشته بود دست ما و دامن او سپهر كام دل من نداد و مىترسم * كه دود ناله برآرد دلم ز خرمن او چو شيشه هركه تنك‌ظرفيى كند در بزم * به قول مفتى خم خون او به گردن او به ذوفنونى فياض اعتبارى نيست * اگرنه شيوهء عشق و جنون بود فن او

653

اى سرو پاى بستهء سرو روان تو * وى غنچه دل شكستهء كنج دهان تو ايمان شكست يافتهء كفر طره‌ات * زنّار تاب خوردهء موى ميان تو گل گل شكفت عارضت از نشئهء شراب * از جوى شيشه آب خورد گلستان تو دارد ز ذوق چشمهء حيوان دهن پرآب * تا گفته‌ام به خضر حديث دهان تو در دودمان عشق همين بلبلست و بس * اى دوست جان نالهء فياض و جان تو

654

چون موكشان به گلشنم آرد هواى تو * در پاى گلبن افتم و ميرم براى تو مرغ ز دام جسته در آرم دگر به دام * جان به لب رسيده كنم چون فداى تو گو قطرهء كرم مفشان ابر نوبهار * دامن به ديگرى نگشايد گداى تو دور از تو چشمخانه تهى كرده‌ام ز نور * حيفست ديگرى بنشيند به جاى تو گر در شكست خاطر مايى دريغ نيست * اى خونبهاى خاطر عاشق رضاى تو دست نگار بسته به چشمم بكش ببين * رنگين‌ترست گريهء من يا حناى تو خونم حلال بر كفت آن دم كه من ترا * بوسم دو دست و بىخبر افتم به پاى تو چون شعله برفروز كه پروانه‌وار من * گرد سر تو گردم و گردم فداى تو اى دل مروتى نه و رحمى نه چند و چند * گريى تو از براى من و من براى تو روپوش گريه خندهء بى جا چه مىكنى * بر قهقه تو خنده زند هاىهاى تو فياض شست آن مژه بوسيد تير ناز * گر ديرتر رسى به سر وعده واى تو

655

از گل آوازه‌اى شنيدى تو * آنچه من ديده‌ام نديدى تو عالمى را ز نكته پر كردم * كاش يك نكته مىشنيدى تو مردم از حسرت تو و شادم * كه به اين آرزو رسيدى تو لوح بر كف چه مىنهى اى ماه * تخته بر روى خور كشيدى تو گفتمى شمه‌اى ز درد دلم * گر به اين درد مىرسيدى تو چند نالى به هرزه اى بلبل * پردهء گوش گل دريدى تو
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 326 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده