ترحمى كه به من كردهاى گناه تو نيست * كه از تصرف عشقست مهربان گشتن
ز پيريم چه غم اكنون كه ممكنست مرا * رخ تو ديدن و بار دگر جوان گشتن
چه خوشنماست از آن تندخو مرا فياض * بگريه ديدن و خنديدن و روان گشتن
627
به راه دير سبكبار و بىحرج رفتن * صوابتر كه گرانبار راه حج رفتن
به راستى نرود كارها هميشه ز پيش * گريوه طى نتوان كرد جز به كج رفتن
حضيض و اوج سپهر برين بود رمزى * كه راه عشق نشايد به يك نهج رفتن
اگر دعاى قَدَح « 1 » را زبر كنى فياض * ترا ضرور نباشد پى مهج « 2 » رفتن
628
چه خواهد شد دو روزى جور كمتر مىتوان كردن * دو روزى با اسيران بلا سر مىتوان كردن
سرت گردم به رسم امتحان لطفى زيان مىكن * اگر بهتر شود يك داغ ديگر مىتوان كردن
ز دينم كردهاى بيگانه از يك لطف پنهانى * به لطف ديگرم يكباره كافر مىتوان كردن
بگو قاصد از ان لب هرچه هم نشنيدهاى با من * وگر آخر شود بازش مكرر مىتوان كردن
تغافل پيشه كن فياض اگر رام خودش خواهى * به يك رم هر دو عالم را مسخّر مىتوان كردن
629
لبى تر يك دم از جام طرب كم مىتوان كردن * ولى چندانكه خواهى مستى از غم مىتوان كردن
دوا نامحرم در دست و مرهم خصم ناسورست * بلى الماس را با داغ محرم مىتوان كردن
ز لطف ظاهرى خشم نهانى كم نمىگردد * هلاهل داخل اجزاى مرهم مىتوان كردن
به ديدارت بحل كرديم خون دين و دنيا را * به نازى قتل عام هر دو عالم مىتوان كردن
همين بس تا قيامت سرخروييهاى اميدم * كه از خونم حناى عشرتى نم مىتوان كردن
چنان گرد كدورت شست از دل آتش عشقم * كه از خاكسترم آيينهء جم مىتوان كردن
مدد بخشد اگر عشق ، آفتابِ قطره دشمن را * چو مادر مهربانِ طفلِ شبنم مىتوان كردن
فلك گر لخت دل را هم به ما بسيار مىداند * پشيمانى ندارد پارهاى كم مىتوان كردن
كسى تا چند رام اين هوسپروردگان باشد * گهى از چشم مردم چون حيا رم مىتوان كردن
به دل برداشت بارى را كه گردون برنمىتابد * طواف جرئت فرزند آدم مىتوان كردن
به دست افتد دمى گر يار زنگ از دل برى فياض * تلافيهاى غم از صحبت هم مىتوان كردن
هامش
( 1 ) - دعاى قدح ، دعايى گرد قدح مىنوشتند .
( 2 ) - كذا . شايد محج باشد و اشاره به محجّة البيضاء ملا محسن فيض كاشانى .