تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 317

مساهمون:

ص٣١٧

620

تا چند درين نمك‌ده غمناك نشينيم * وقتست كه بر تارك افلاك نشينيم ما مرغ چمن‌پرور عرشيم كه گفتست * كز ذروه فرود آمده در خاك نشينيم گرديم و ز دامان كسى اوج نگيريم * حيفست كه بر دامن افلاك نشينيم بىرخصت ما نشئه به مستان ندهد مى * ظلمست كه فرمان‌بر ترياك نشينيم در بزم طرب غير ملامت نفزايد * كو حلقهء ماتم كه طربناك نشينيم كو يارى طالع كه به تقريب شهادت * در سايهء شمشير تو چالاك نشينيم كو زهرهء شيرى كه به هنگام تغافل * هم‌چهره به آن غمزهء بىباك نشينيم فياض توان دادِ دل از عيش ابد داد * يك لحظه كه در حلقهء فتراك نشينيم

621

ديده را از پرتو روى تو تابى مىدهيم * گلشن نظّاره را از شعله آبى مىدهيم از لب لعلت حديثى بر زبان مىآوريم * گفتگو را غوطه در موج شرابى مىدهيم پيچ و تاب عطسه در مغز جهان مىافكنيم * چون ز بزم دل برون بوى كبابى مىدهيم مىكنيم آغوش مژگانى به سيل گريه باز * موج را بر روى دريا اضطرابى مىدهيم فتنه‌اى از هر طرف بيدار مىگردد ز خواب * چون به ياد چشم مستش تن به خوابى مىدهيم زنگ آلايش برون از دامن هستى نرفت * اين كتان را شستشو در ماهتابى مىدهيم فوج معنى هر طرف فياض مىگردد روان * چون عنان گفتگو را پيچ و تابى مىدهيم

622

ز مژگان چند چون ابر بهاران * سرشك لاله‌گون بارم چو باران به خاك كوه‌كن برمىفروزم * چراغ ناله‌اى در كوهساران خط سبزش مرا شوريده‌تر كرد * جنون كهنه نو شد در بهاران سمندش را به جولان خواهد آورد * بلنداقبالى اين خاكساران جدايى نو محبت را بلاييست * به من در هجر او رحمست ياران كشاكش با تمناى تو دارد * بنازم حسرت اميدواران نگه را رخصت خونريزيى ده * قرارى كرده‌اى با بىقراران به مژگان تو در خنجر گذاريست * نگاهت آن سر خنجرگذاران به غير از خارخار دل نچيدم * گلى در آرزوى گل‌عذاران مرا در دوستدارى عمر بگذشت * نديدم دوستى زين دوستداران نبيند تيره‌روز و روزگارى * چون من فياض كس در روزگاران
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 317 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده