در بلنديهاى همت همچو فياض ارنهايم * ليك در كوتاهدستيها ازو واپستريم
611
دلا هنوز اميدى به چشم تر داريم * گمان صد اثر از آه بىاثر داريم
اگر اجازت آهى دهى به قوّت ضعف * اميد هست كه خود را ز خاك برداريم
پس از شكست به ساحل رسد سفينهء موج * شكستهايم و همان بيم صد خطر داريم
در آن چمن كه نسيم از حرير گل بيزند * پرند ناله به گلدوزى شرر داريم
شراب رنگ زند موج در پيالهء گل * دران چمن كه به يادت پياله برداريم
درين هوا كه سبكروحى از نسيم پُرست * دماغى از نفس گل شكفتهتر داريم
درين بهار هوس چون نسيم لاله و گل * بدين خوشيم كه بر موج خون گذر داريم
شبى به بزم گشودى تو جيب و ما از ذوق * هنوز آينهء صبح در نظر داريم
ز ضعف خستهدلى همچو نالهء عشاق * نمىرسيم به جايى ولى اثر داريم
فريب لطف زبانىّ او مخور فياض * تو از زبانش و ما از دلش خبر داريم
612
عمريست كه در كوى بلا خانه نداريم * گنجيم و ليكن دل ويرانه نداريم
ننگست دلا سوختن از آتش ديگر * در عشق سر منصب پروانه نداريم
آخر دم واعظ بكشد آتش ما را * خوبست دگر گوش به افسانه نداريم
ما بىكس و كويان خرابات الستيم * جايى بجز از گوشهء ميخانه نداريم
هركس به جهان راهبرى داشته از عقل * ماييم كه غير از دل ديوانه نداريم
دنياطلبان در گرو خانه و مالند * ما مال نيندوخته و خانه نداريم
از لعل بتان كام دل ما نشكيبد * جز حسرت لعل لب پيمانه نداريم
هرجا كه بود دانه بود دام به راهش * ما دام نهاديم ولى دانه نداريم
اين نيست كه با ما نبود مايهء نازش * شمعيم و ليكن سر پروانه نداريم
فريادرسان گوش ندزديد كه امشب * در تركش دل نالهء مستانه نداريم
شب نيست كه در خلوت اين سينهء تاريك * با ياد رخ دوست پرىخانه نداريم
ما با نفس سوخته در ذكر حبيبيم * اينست كه ما سبحهء صد دانه نداريم
در قفل فروبستهء غمهاى دل خويش * آن كهنهكليديم كه دندانه نداريم
فياض متاع سفر آخرت خويش * چيزى بجز از مشرب رندانه نداريم
613
هرجا كه نام درد دل مبتلا بريم * رنگ اثر ز چهرهء سعى دوا بريم