تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
در بلنديهاى همت همچو فياض ارنه‌ايم * ليك در كوتاه‌دستيها ازو واپس‌تريم

611

دلا هنوز اميدى به چشم تر داريم * گمان صد اثر از آه بىاثر داريم اگر اجازت آهى دهى به قوّت ضعف * اميد هست كه خود را ز خاك برداريم پس از شكست به ساحل رسد سفينهء موج * شكسته‌ايم و همان بيم صد خطر داريم در آن چمن كه نسيم از حرير گل بيزند * پرند ناله به گلدوزى شرر داريم شراب رنگ زند موج در پيالهء گل * دران چمن كه به يادت پياله برداريم درين هوا كه سبك‌روحى از نسيم پُرست * دماغى از نفس گل شكفته‌تر داريم درين بهار هوس چون نسيم لاله و گل * بدين خوشيم كه بر موج خون گذر داريم شبى به بزم گشودى تو جيب و ما از ذوق * هنوز آينهء صبح در نظر داريم ز ضعف خسته‌دلى همچو نالهء عشاق * نمىرسيم به جايى ولى اثر داريم فريب لطف زبانىّ او مخور فياض * تو از زبانش و ما از دلش خبر داريم

612

عمريست كه در كوى بلا خانه نداريم * گنجيم و ليكن دل ويرانه نداريم ننگست دلا سوختن از آتش ديگر * در عشق سر منصب پروانه نداريم آخر دم واعظ بكشد آتش ما را * خوبست دگر گوش به افسانه نداريم ما بىكس و كويان خرابات الستيم * جايى بجز از گوشهء ميخانه نداريم هركس به جهان راهبرى داشته از عقل * ماييم كه غير از دل ديوانه نداريم دنياطلبان در گرو خانه و مالند * ما مال نيندوخته و خانه نداريم از لعل بتان كام دل ما نشكيبد * جز حسرت لعل لب پيمانه نداريم هرجا كه بود دانه بود دام به راهش * ما دام نهاديم ولى دانه نداريم اين نيست كه با ما نبود مايهء نازش * شمعيم و ليكن سر پروانه نداريم فريادرسان گوش ندزديد كه امشب * در تركش دل نالهء مستانه نداريم شب نيست كه در خلوت اين سينهء تاريك * با ياد رخ دوست پرىخانه نداريم ما با نفس سوخته در ذكر حبيبيم * اينست كه ما سبحهء صد دانه نداريم در قفل فروبستهء غمهاى دل خويش * آن كهنه‌كليديم كه دندانه نداريم فياض متاع سفر آخرت خويش * چيزى بجز از مشرب رندانه نداريم

613

هرجا كه نام درد دل مبتلا بريم * رنگ اثر ز چهرهء سعى دوا بريم
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 314 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده