609
در طور فنا وعدهء ديدار شنيديم * اين مژده ز لعل لب دلدار شنيديم
بىچشم درين نامه بسى مسئله خوانديم * بىگوش درين پرده بس اسرار شنيديم
اى فلسفيان مژده كه در ميكدهء عشق * بوى قِدمى از در و ديوار شنيديم
يك نغمهء مستانه كه بىپرده سروديم * بس طعنه كه از مردم هشيار شنيديم
آزادگيى نيست چو پرواز به كامست * اين زمزمه از مرغ گرفتار شنيديم
از بادهء تحقيق به جامى خبرى نيست * اين نكته ز مستان خبردار شنيديم
كس راه به سر منزل تقدير ندارد * در مدرسه اين مسئله بسيار شنيديم
از ما خبر عشرت گلزار چه پرسى * ما نام گل از گوشهء دستار شنيديم
آن حرف كه منصور از آن بر سر دارست * موسى ز شجر ما ز سردار شنيديم
رازى كه ازل تا به ابد كس نشنيدست * از يك مژه برهم زدن يار شنيديم
طومار زمان بر چه زبر داشت بتدريج * ما آن همه فياض بهيكبار شنيديم
610
ما به زير آسمان مشتى فروزان فروزانگوهريم * آتشيم آتش و ليكن در ته خاكستريم
در مزاج لاله و در طبع گل آبيم آب * ليك بر خار و خس اين دشت باد صرصريم
از متاع رنگ و بو رنگين متاعى چيدهايم * حيف كش بر جاى بگذاريم و غافل بگذريم
رفته در زنگ طبيعت همچو شمشيريم ليك * چون برآييم از غلاف تن سراپا جوهريم
جلوهگاه ماوراى چرخ و انجم كردهاند * اين جهان ديگرست و ما جهان ديگريم
وه كه ما را زردرويى خوش رواجى داده بود * آسمان پنداشت يكچندى كه ما مشت زريم
جزر و مدّست اينكه گاهى بحر و گاهى قطرهايم * قبض و بسطست اينكه گاهى شعله گاهى اخگريم
جوهر شرعيم و در صندوقِ ديو رهزنيم * گوهر عقليم و در درياى عقل كافريم
شعله از خود مىكشيم و موج در خود مىزنيم * آتش ياقوت شادابيم و آب گوهريم
هفت دريا گر بجوشد ما چو گوهر در تهيم * نُه فلك گر آب گردد ما چو روغن بر سريم
رنگ صد انديشه ريزيم و فروريزيم باز * در ديار آرزو هم بتشكن هم بتگريم
هر زمان ما را به دست ديگرى مىپرورند * خاك را شاخ گليم و آب را نيلوفريم
عشرت از ما مىكشد ما هرچه از غم مىكشيم * خنده را فرمان دهيم و گريه را فرمان بريم
عشق را دامان پاكيم و وفا را خاك راه * حسن را آيينه و آيينه را خاكستريم
با دلى يك پيرهن از شيشه نازكتر كه هست * مبتلاى خاطرى از برگ گل نازكتريم
قبلهاى داريم غير از كعبهء اسلاميان * كز درش يك لحظه برداريم اگر سر كافريم