تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
دوستان ما را فريب دشمنيها مىدهند * ما كه در دشمن‌فريبى خصم كالاى خوديم دشمنان را هم صلاى دوستيها مىزنيم * ما به هر آيينه‌اى محو تماشاى خوديم در وفادارى زليخا در نكويى يوسفيم * ما درين بازارها سرگرم سوداى خوديم پاى در دامان خود چون آسمان پيچيده‌ايم * گرد عالم گشته‌ايم و باز بر جاى خوديم عقل ما كارآگهست و نفس كافر ماجرا * وه كه هم دجّال خويش و هم مسيحاى خوديم راست پرسى خصم ما فياض كس غير از تو نيست * با تو زان پيوسته در تحريك غوغاى خوديم

606

جز داغ جفا بر دل مهجور نديديم * جز نقش پى شعله درين طور نديديم مورى به سليمان ندهد صرفه درين ملك * در كشور مى بازوى بىزور نديديم بس داغ كه ناسور نموديم و درين باب * گرمى بجز از مرهم كافور نديديم گفتيم شبى با تو برآريم و يكى صبح * در ناصيهء بخت خود اين نور نديديم فياض تو در صبح زنى غوطه ولى ما * در طالع خود جز شب ديجور نديديم

607

يك عشوه از آن نرگس غماز نديديم * تا جان هدف ناوك صد ناز نديديم در عهد تو دنبال رخ مهرفزايت * چشمى كه به حسرت نبود باز نديديم بىهم‌نفسى بين كه درين گلشن گيتى * در ناله فسرديم و هماواز نديديم چون تيره نباشيم كه در مشرق طالع * يك صبح گريبان ترا باز نديديم آن بال فروريخته مرغيم كه هرگز * در طالع خود جلوهء پرواز نديديم امنيت معمورهء عشقست كه در وى * قفل در خلوتكدهء راز نديديم عمريست كه در حلقهء اين غمكده فياض * سازى بجز از نالهء خود ساز نديديم

608

بر دل رقم حسرت جاهى نكشيديم * از چشم فلك ناز نگاهى نكشيديم در خون نتپيدن گنه قاتل ما نيست * خود را به سر تير نگاهى نكشيديم خود يكتنه بر قلب عدو رخنه فكنديم * در چشم ظفر گرد سپاهى نكشيديم گر جان نفشانديم به پايت ز ادب بود * بر آينهء حسن تو آهى نكشيديم صد كوه كشيديم به دوش از همه كس ليك * از خرمن منّت پر كاهى نكشيديم آغوش به دوش و بر مهرى نگشوديم * خميازه به لعل لب ماهى نكشيديم از سستى طالع چه بگوييم كه يك بار * دل بر سر راه چو تو شاهى نكشيديم در جلوه‌گه ناز تو با حسرت بسيار * كم‌حوصلگى بود كه آهى نكشيديم