به ما ز نشئهء چشمش فسانهاى گفتند * شد آفتاب قيامت بلند و در خوابيم
چگونه ره كند آرام در طبيعت ما * كه در نسب ز گرو بردگان سيمابيم
فريب بستر راحت اثر چگونه كند * به ما كه زخم ضررخوردگان سنجابيم
گمان صبر و ثبات از سرشت ما دورست * كه در كشاكش تخمير آتش و آبيم
به راه ميكده پنهان چه مىروى فياض * فقيه مدرسه داند كه ما ازين بابيم
599
سوخت هرجا خستهاى ما بىمحابا سوختيم * زد بر آتش خويش را پروانه و ما سوختيم
جلوهء پرواز اوج فقر كار مشكليست * ما دران كو جلوهها كرديم و پرها سوختيم
دادِ ما را خضر كى از چشمهء خود مىدهد * ما كه از لبتشنگى در قعر دريا سوختيم
ز آتش كس سوختن آزادگان را ننگ بود * آتشى از خود برآورديم و خود را سوختيم
شمع از سر درگرفت و سوخت خود را تا به پا * ما سراپا درگرفتيم و سراپا سوختيم
بالوپر از شعله كرديم از پى پرواز شوق * تا سر ديوار دل رفتيم و آنجا سوختيم
سوختى در آتش و خاكسترت بر جاى ماند * سوختن اينست اگر فياض ما واسوختيم
600
عمرها ما از خدا درد ترا مىخواستيم * آفت جان و دل خود از خدا مىخواستيم
كام دل عمرى ز چشمانت طلب كرديم حيف * سادهلوحى بين ز بيماران دوا مىخواستيم
آسمان پردير مىجنبد پى تدبير كار * منصب افلاك را يكچند ما مىخواستيم
بىرواجيها عجب ما را رواجى داده است * خويش را در ناروايى ما روا مىخواستيم
هرگز امّيد دوايى در دل ما ره نيافت * درد او مىخواستيم از عشق تا مىخواستيم
صورت ديباى بستر شد تن بىدرد ما * پهلويى از بستر راحت جدا مىخواستيم
صحبت افسردهء اين خامطبعان دوزخست * در صف آشفتگان عشق جا مىخواستيم
در پى اين رهبران رفتيم و گمرهتر شديم * از پى گمكردهراهان رهنما مىخواستيم
تا بكى فياض ازين افسردگيها تا بكى * آتش سوزندهاى در زير پا مىخواستيم
601
ياد ايامى كه در دل مهر يارى داشتيم * ناروا بوديم پُر اما عيارى داشتيم
با رخ و زلفش كه روز و روزگار ديگرست * طرفه روزى داشتيم و روزگارى داشتيم
در غم او كار ما بىاختيارى بود و بس * در كف او بود اگر هم اختيارى داشتيم
ديده در گرد رمد « 1 » چون آفتاب و ابر بود * ليك چشم سرمه از گرد سوارى داشتيم
هامش
( 1 ) - رمد - ق 20 / 6 .