تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
به ما ز نشئهء چشمش فسانه‌اى گفتند * شد آفتاب قيامت بلند و در خوابيم چگونه ره كند آرام در طبيعت ما * كه در نسب ز گرو بردگان سيمابيم فريب بستر راحت اثر چگونه كند * به ما كه زخم ضررخوردگان سنجابيم گمان صبر و ثبات از سرشت ما دورست * كه در كشاكش تخمير آتش و آبيم به راه ميكده پنهان چه مىروى فياض * فقيه مدرسه داند كه ما ازين بابيم

599

سوخت هرجا خسته‌اى ما بىمحابا سوختيم * زد بر آتش خويش را پروانه و ما سوختيم جلوهء پرواز اوج فقر كار مشكليست * ما دران كو جلوه‌ها كرديم و پرها سوختيم دادِ ما را خضر كى از چشمهء خود مىدهد * ما كه از لب‌تشنگى در قعر دريا سوختيم ز آتش كس سوختن آزادگان را ننگ بود * آتشى از خود برآورديم و خود را سوختيم شمع از سر درگرفت و سوخت خود را تا به پا * ما سراپا درگرفتيم و سراپا سوختيم بال‌وپر از شعله كرديم از پى پرواز شوق * تا سر ديوار دل رفتيم و آنجا سوختيم سوختى در آتش و خاكسترت بر جاى ماند * سوختن اينست اگر فياض ما واسوختيم

600

عمرها ما از خدا درد ترا مىخواستيم * آفت جان و دل خود از خدا مىخواستيم كام دل عمرى ز چشمانت طلب كرديم حيف * ساده‌لوحى بين ز بيماران دوا مىخواستيم آسمان پردير مىجنبد پى تدبير كار * منصب افلاك را يك‌چند ما مىخواستيم بىرواجيها عجب ما را رواجى داده است * خويش را در ناروايى ما روا مىخواستيم هرگز امّيد دوايى در دل ما ره نيافت * درد او مىخواستيم از عشق تا مىخواستيم صورت ديباى بستر شد تن بىدرد ما * پهلويى از بستر راحت جدا مىخواستيم صحبت افسردهء اين خام‌طبعان دوزخست * در صف آشفتگان عشق جا مىخواستيم در پى اين رهبران رفتيم و گمره‌تر شديم * از پى گم‌كرده‌راهان رهنما مىخواستيم تا بكى فياض ازين افسردگيها تا بكى * آتش سوزنده‌اى در زير پا مىخواستيم

601

ياد ايامى كه در دل مهر يارى داشتيم * ناروا بوديم پُر اما عيارى داشتيم با رخ و زلفش كه روز و روزگار ديگرست * طرفه روزى داشتيم و روزگارى داشتيم در غم او كار ما بىاختيارى بود و بس * در كف او بود اگر هم اختيارى داشتيم ديده در گرد رمد « 1 » چون آفتاب و ابر بود * ليك چشم سرمه از گرد سوارى داشتيم
هامش
( 1 ) - رمد - ق 20 / 6 .