با ما بجز جفاى دو عالم نمانده است * از دل غبار محرم و بيگانه بردهايم
فياض اگر خراب شود آسمان چه باك * ما هرچه بردنيست ازين خانه بردهايم
592
بزم عشرت تا ز خون دل مهيا كردهايم * غصهها حل كرده و در حلق مينا كردهايم
غير شرح بىقرارى نيست در طومار موج * ته بته اين نامهء سربسته را وا كردهايم
ما ز خود گم گشته بوديم از تو تا بوديم دور * خويش را امروز در پيش تو پيدا كردهايم
از غبار خاطر آزرده در گلزار عيش * مشت خاكى بىتو در چشم تماشا كردهايم
موجها هريك به رنگى كام مىگيرند ازو * كشتى خود را سبيل راه دريا كردهايم
خوشهبنديهاى كام از كشتزار ما مجو * ما گياه خويش را با برق سودا كردهايم
شهپر پرواز اوج همت ما كس نداشت * مشق بال افشانى اين جلوه تنها كردهايم
با علوّ سركشيها دشمن از ما ايمنست * آتشيم امّا به خس عهد مدارا كردهايم
لذت آوارگى كرديم تا بر خلق فاش * خضر را فياض سرگردان صحرا كردهايم
593
گاه خود خورديم و گاهى صرف مردم كردهايم * مدتى از پهلوى خود ما تنعم كردهايم
ناله گر در دل شكستيم از شكيبايى نبود * آتشين بود آه بر گردون ترحم كردهايم
نشئهاى شايد ببخشد عمر اگر باقى بود * بادهاى از خون دل عمريست در خم كردهايم
عشق از خاصيت خود مىرساند دل به دل * ورنه ما در عشقبازى راه خود گم كردهايم
كاشيان فياض از ما آبرو كم ديدهاند * آبروى خويش صرف مردم قم كردهايم
594
شب در نظارهء رخش ابرام كردهايم * صد كار پخته از نگهى خام كردهايم
ما زادهء ديار قفس با شكست بال * پرواز سرحد شكن دام كردهايم
كارى به مدعا نشود جز به وصل يار * ما امتحان نامه و پيغام كردهايم
شهدى كه چاشنى به شكرخند مىدهد * نوش از تبسم لب دشنام كردهايم
فياض را ز اهل ديانت شمردهايم * اين قوم را ببين كه چه بدنام كردهايم
595
راه بيرون شد درين دشت الم گم كردهايم * آهوييم و پيش اين صياد رم گم كردهايم
غيرتش نگذاشت كآيم از در هستى درون * خويشتن را در بيابان عدم گم كردهايم
بعد وصل كعبه دورى باب مشتاقان نبود * بستهايم احرام و خود را در حرم گم كردهايم
موسى وقتيم و افتاده ز چشم كوه طور * عيسىعهديم و نقد فيض دم گم كردهايم