اى زاهد از شكفتگى ما عجب مدار * عمرى چو نشئه با مى بىغش نشستهايم
چون داغ لاله بىغم عشق پرير خان * افسردهايم گرچه در آتش نشستهايم
فياض غم مدار كه هرچند پيش دوست * در خون نشستهايم ولى خوش نشستهايم
589
ما رام خويش بهر تو دلدار گشتهايم * خود را به خاطر تو خريدار گشتهايم
يك كس خبر ز ذوق تماشاى او نيافت * جز ما كه محو لذّت ديدار گشتهايم
پر كردهايم دفتر و معنى همان يكيست * يك حرف بودهايم كه بسيار گشتهايم
لاف فراخحوصلگيهاى ما خطاست * يك جرعه بيش نيست كه سرشار گشتهايم
ترسند خلق از تو و ترك گنه كنند * ما تكيه بر تو كرده گنهكار گشتهايم
صد دشنه كار شوخى مژگان نمىكند * ظالم بيا ببين كه چه گلزار گشتهايم
صد پرده بيش بر رخ مطلب فزوده شد * فياض بىخبر كه خبردار گشتهايم
590
خود را با ناز آن بت طناز دادهايم * صد ملك دل به غارت يك ناز دادهايم
در راه عشق عاقبت از ما مجو كه ما * انجام را به مژدهء آغاز دادهايم
دل را كه آشيانهء طاوس آرزوست * از خارخار وسوسه پرواز دادهايم
در بزم شوق ساغر لبريز وصل را * صد ره گرفتهايم و دگر باز دادهايم
گو آشيان طمع ببر از ما كنون كه ما * خود را به باد جلوهء پرواز دادهايم
هر بلبل نظاره كه آهنگ دل نداشت * از شاخ گلبن مژه پرواز دادهايم
تا بستهايم راه امل بر حريم دل * در سينه راه جلوهء صد راز دادهايم
با ما نسازد ار فلك سفله گو مساز * اكنون كه تن به طالع ناساز دادهايم
با لذت غمت كه دو عالم در آن گمست * غمهاى رفته را همه آواز دادهايم
تا از كدام پرده برآيد نواى ما * گوشى به نغمهريزى اين ساز دادهايم
فياض حشر مردهدلانست هر نفس * تا ما به نطق رخصت اعجاز دادهايم
591
ما فيض كعبه از در بتخانه بردهايم * سر خط مشرب از خط پيمانه بردهايم
تا يك بكام سوختنى شد نصيب ما * بس شمعها به تربت پروانه بردهايم
فيض اثر ز بوم و بر بخت ما مجوى * ما آبروى نالهء مستانه بردهايم
ما و دل از متاع غم جانفزاى دوست * هريك نصيب خويش جداگانه بردهايم
اى سيل برمگرد كه در انتظار تو * شد عمرها كه رخت به ويرانه بردهايم