تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
مىنهم از دوربينى پنبه‌اى در گوش داغ * چون به بىدردان حديث صحبت مرهم كنم رام خود نتوان شدن با آشناييهاى غير * وحشتى خواهم كزين بيگانه‌خويان رم كنم صحبت اين مردمان وحشى كند فياض كو * اختلاط وحشيان تا خويش را آدم كنم

575

بعد هزار غم اگر عشرتى آرزو كنم * خون جگر فشارم و در گلوى سبو كنم سوزن خارخار غم آمده در كفم كجاست * رشتهء راه وعده‌اى تا جگرى رفو كنم روى نگاه با تو و پشت نگاه با رقيب * چند گل نظاره را در چمنت دورو كنم چون به فريب عشوه‌اى گوشهء چشم خم كند * جان هزار وعده را در تن آرزو كنم بهر طواف كوى تو حرمت پاكدامنى * آب گهر فشارم و در قدح وضو كنم زهرهء آن نگاه كو تا به رخ تو بنگرم * طاقت آن دماغ كو كاين گل تازه بو كنم بيهده فياض به من قصهء خويش سر مكن * من نتوانم اين قدر گوش به هرزه‌گو كنم

576

گاهى كمان ناله به خميازه زه كنم * گاهى كمند آه گره بر گره كنم سيرت نديده بخت مرا از تو دور ساخت * اين داغ را به مرهم وصل كه به كنم شب تا سحر به ياد سر زلف دلكشت * در گوشه‌اى نشينم و مشق گره كنم تا عاشقم زمانه مرادم نمىدهد * خود را مگر به بلهوسان مشتبه كنم فياض كى بود كه به انداز « 1 » شهر خويش * ترك اقامت دو سه درگشت ده كنم

577

كى به فريب سبزه دل مايل گشت مىكنم * در چمن خط تو من سير بهشت مىكنم با سر كويت ار كنم ياد بهشت جاودان * بر در كعبه مىروم سير كنشت مىكنم آينه‌ام چه مىكنم ديدن زاهد آرزو * صورت خوب خويش را بهر چه زشت مىكنم ميل رخ نكو بود لازمهء سرشت من * كى به نصيحت تو من ترك سرشت مىكنم چند چو فياض نهم دل به وفاى اين جهان * ترك علاقه بعد ازين زين دو سه خشت مىكنم

578

آيينه‌ام خيال تو تصوير مىكنم * خود را ز سادگى به تو تعبير مىكنم آيينه را ز دست تو بر سنگ مىزنم * درد دلى به پيش تو تقرير مىكنم در مدرس زمانه ز تنزيل عافيت * خاموشى آيتيست كه تفسير مىكنم
هامش
( 1 ) - انداز - غ 37 / 1 .